تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب * كه مهربانى از آن طبع و خو نمىآيد
حافظ مصراع اول آن را گرفته و آن را بدين مصراع خود پيوسته است :
. . . كه خال مهر و وفا نيست روى زيبا را
باز در طيبات سعدى گويد ( ص 80 ، شماره 359 ) :
ذوقى چنان ندارد بىدوست زندگانى * دودم به سر برآمد زين آتش نهانى
حافظ نخستين مصراع آن را گرفته و ، « قلب كامل » آن را تكميل كرده است :
بى دوست زندگانى ، ذوقى چنان ندارد
من از توجهى كه به اين مرهونى حافظ به سلفش تاكنون شده اطلاعى ندارم و در اين‌جا از موردى بحث كرده‌ام كه شايد برخى آن را سعى باطلى بدانند .

شعراى متوسط اين عصر

شعراى متوسط اين عصر بسيارند و تنها از لباب الالباب عوفى ، فهرست بيش از چهل شاعر به دست مىآيد كه كمابيش معاصر با سه شاعر بزرگى بوده‌اند كه به گمانم بايستى اين فصل منحصرا بدانها تعلق مىگرفت ؛ بااين حال ، فقدان مجال مرا مجبور مىكند به دو تن از مهمترين آنان اشارهء كوتاهى بكنم . اينان عبارتند از شرف الدين محمد شفروه و كمال الدين اسمعيل ملقب به خلاق المعانى كه هردو اصفهانى بوده‌اند . شاعر سومى به نام امير خسرو دهلوى كه ظاهرا شهرتش او را مستوجب يادآورى مىكند ، ازينرو حذف شده كه همچنانكه قبلا گفتيم ، هند از موضوع اين كتاب به كلى خارج است و فقط مىگويم كه او در 650 ق ( - 1253 م ) در پاتياله زاده شد و در 723 ق ( - 1323 م ) در دهلى درگذشت و بيشتر در زمينهء نظامى گنجوى كار كرد .

شرف الدين شفروه

شرف الدين شفروه و جمال الدين عبد الرزاق ( پدر كمال الدين اسمعيل ) هردو