عدد مردمان بيفزايد * هريكى را كند به صد پاره
آرزوى بدخواهانهء او به زودى كاملا تحقق يافت ، زيرا سپاه مغول به فرماندهى اگتاى در حدود 634 ق ( - 1237 م ) وارد اصفهان شد و به شيوهء معمول خود به غارت ، ويرانى و كشتار پرداخت . به گفتهء دولتشاه ( كه او بهطوريكه قبلا گفتيم اعتبار چندانى ندارد و بيشتر داستان پردازى كرده است ) در اين هنگام كمال الدين اسمعيل در خرقهء صوفيه درآمده و در بيرون شهر زاويهيى اختيار كرده بود ، و در نتيجه يك چند در امان بود . مردم اصفهان از فرصت استفاده كردند و اموال و اندوختههاى خود را در زاويه در چاهى كه در ميان سراى او بود پنهان كردند . روزى
« مغل بچهيى كمان گروهه در دست به زاويهء او درآمد و سنگى بر مرغكى انداخت .
زهگير « * » او از دست بيفتاد و غلطان به چاه افتاد . به طلب زهگير سر چاه بگشادند و آن اموال را بيافتند و كمال را مطالبهء اموال ديگر مىكردند تا بنمايد . تا در عقوبت و شكنجه هلاك شد . در وقت مردن به خون خود اين رباعى تحرير كرد :
دل خون شد و شرط جانگدازى اينست * در حضرت او كمينه بازى اينست
با اينهمه هم هيچ نمىيارم گفت * شايد كه مگر بنده نوازى اينست
خاتمه
در تاريخ يك ملت - و بيش از همه در تاريخ فكرى او - نقطهيى وجود ندارد كه ما بتوانيم با اطمينان و رضاى كامل بگوييم « اينجا عصرى پايان مىيابد . » با اينحال به خاطر سهولت كار بايستى چنين تقسيماتى صورت گيرد ، و همچنانكه قبلا خاطرنشان شده ، در تاريخ ايران ، و مسلما در تاريخ اسلام ، ميان اعصار قديم و نسبتا جديد هيچ خطى مشخصتر از فاجعهء حملهء مغول نمىتوان يافت . اسلام مخصوصا در زمينههاى فكرى ، هرگز از اين فاجعهء دردناك قد راست نكرد .
ديريست كه مغول به عنوان يك قدرت جهانى ، حتى به عنوان يك عامل مهم
هامش
( * ) دربارهء تير و كمان مغولى و زهگير كه با كمان پرتاب مىشود نگاه كنيد به كتاب كماندارىArcheryدر كتابخانهء بادمينتون ( لندن ، 1894 ) ص 79 - 81