كه بجاى مانده ) همگى شعر است كه به گفتهء ابن خلكان ( ج 2 ، ص 388 ترجمهء دوسلان ) « مجموعهء آنها مجلدى نازك مىشود » . اين مؤلف ( در همانجا ) اشعار وى را بدينگونه توصيف مىكند : « داراى اسلوب و انديشهيى بديع كه با لطف و زيبايى خود خواننده را مفتون مىكند و مضمون همهء آنها مبين عقايد صوفيانه است . »
او علاوه بر اشعار ادبى برخى اشعار عاميانه نيز از نوع مواليات سروده است .
ابن خلكان نمونههايى از اين اشعار را به دست مىدهد . يكى از آنها كه دربارهء قصاب جوانيست ، نه تنها به خاطر خصلت هوسبازانه ، بلكه از لحاظ مضمون نيز شبيه رباعى منقول از مهستى شاعرهء ايرانيست در تاريخ گزيده . « * »
ابن الفارض نيز مانند شيخ محى الدين پيغمبر را به خواب ديد و از او دستور هايى دربارهء كار ادبيش گرفت . « * * » گويند او هرگز بدون جذبه شعر نمىنوشت ، و چنان كه جامى گويد گاه يك هفته ، حتى ده روز در حالتى از نشئه و وجد بود و بىخبر از امور خارج ، و چون به خود مىآمد ، سى ، چهل ، يا پنجاه بيت تقرير مىكرد « آنچه خداوند سبحانه در آن غيبت فتح كرده بود . » بلندترين و معروفترين اشعارش قصيدهء تائيه است بالغ بر هفتصد و پنجاه بيت . يافعى گويد : « او در ديوانش در وصف شراب عشق گوى سبقت را ربوده . اين شعر متضمن دقايق عرفان ، طريقت ، عشق ، طلب ، وحدت ، و ديگر تعبيرات فنى و علوم حقيقى متداول در كتابهاى مشايخ صوفيه است . » « * * * » به گفتهء پسرش شيخ كمال الدين محمد ، ظاهر او متناسب ، خوش سيما ، داراى رنگى سرخگون بود ، و چون به هنگام سماع در وجد مىشد زيبايى و سرخى چهرهاش فزونى مىگرفت و تا بدان هنگام كه عرق از همه تنش به زير پايش فرو مىريخت ، در همين حال مىماند . كمال الدين علاوه مىكند : « من هرگز كسى را در عرب و عجم به زيبايى او نديدهام و مردى را همانندش نيافتهام . »
هامش
( * ) براى شعر ابن فارض نگاه كنيد به ابن خلكان ( همانجا ) و براى شعر مهستى به چاپ جداگانهء ترجمه اينجانب از اين بخش تاريخ گزيده از مجلهء آسيايى ، اكتبر 1900 و ژانويه 1901 ، ص 71 - 72 ) .
( * * ) نفحات ، ص 628
( * * * ) همانجا ، ص 629