كه از آنجا به زودى روانهء هند شد و به دربار سلطان ناصر الدين قباجه پيوست و كتاب تذكرهء شعراى فارسى خود لباب الالباب را به عين الملك حسين اشعرى وزير سلطان تقديم كرد . هنگامى كه در ربيع الثانى 635 ق ( - آوريل 1228 م ) امير فوق الذكر با سقوط قلعهء بهاسكره ، مملكت و زندگيش را از دست داد ، عوفى نيز مانند منهاج سراج مورخ كه قبلا از او صحبت كردهايم ، به خدمت شمس الدين ايلتتمش امير فاتح درآمد و جوامع الحكايات خود را به نام وى كرد . اين ، به علاوهء برخى جزئيات ديگر مربوط به ايامى كه او شهرهاى مختلف و شعراى معروف و كسان ديگرى را كه با آنان آشنايى داشته ديده است عملا همهء آن چيزيست كه از شرح حال او در دست است .
از آثار او جوامع الحكايات هنوز چاپ نشده ، هرچند نسخههاى آن نادر نيست ، مخصوصاً نسخهء قديمى نفيسى از آن قابل ذكر است ، كه قبلا متعلق به سرويليام جونز
Sir William Jones
بوده است و اينك در كتابخانهء ديوان هند نگهدارى مىشود (
W . 79
) .
اين مجموعهء عظيم از حكايات با ارزشهاى كاملا مختلف ، منقسم به چهار باب است و هر باب داراى بيست و پنج فصل ، كه هر فصل به نوبهء خود داراى چندين حكايت مربوط به موضوع مخصوص آن فصل است . سبك كتاب بسيار ساده و روان است كه در آن تضاد چشمگيرى با اثر قبلى و فوق العاده مهمش لباب الالباب به چشم مىخورد .
لباب الالباب - كه ناتانيل بلند
Nathaniel Bland
در توصيف معروفش از يكى از دو نسخهء موجود شناخته شدهء اين كتاب در اروپا آن را « قديمترين تذكرهء شعراى فارسى » خوانده است - « * » در تدوين تك نگاريهاى متعدد و عالى از شعراى متقدم
هامش
( * ) - مقالهء بلند در ج 9 مجلهء انجمن آسيايى در 1847 منتشر شد . نسخهيى را كه او توصيف كرد از دوستش جان باردون اليوتJohn Bardon Elliottامانت گرفته بود ، كه پس از مرگ وى به لرد كرافورد بالكارسىLord Crawford of Balcarresفروخته شد و پسر او لرد كرافورد فعلى در 1901 آن را با ديگر نسخههاى شرقى خود به خانم ريلاند منچسترىMrs . Reyiand of Manchesterفروخت كه به وسيلهء وى در كتابخانهء جان ريلاند اين شهر قرار داده شد . نسخهء معلوم ديگرى كه در اروپا موجود است در جزء مجموعهء اشيرنگر در كتابخانهء برلن است و قبلًا به شاه اودOudeتعلق داشته است . من در كار چاپ اين كتاب كه نخست ج 2 آن در 1903 منتشر شد و ج 1 آن اكنون ( در آوريل 1906 ) نزديك به اتمام است ، از هردو نسخه استفاده كردهام . دستكم يك نسخهء ديگر بايد در ايران وجود داشته باشد ، زيرا رضا قلى خان