كتابخانهاش سرگرم مطالعه بود ، غلام جوانى در كنار او بر زمين بخواب رفته و در خواب بر روى فرش مخصوص او غلتيده ، حتى پايش را بر روى متكاى او نهاده بود ، او به كتابدار اشاره كرد كه صبر كند تا او اطاق را ترك گويد ، آنگاه خفته را بيدار كند ، مبادا كه از كردهء خود بيمناك و شرمنده شود . وزيرش ابن العلقمى در كتابدوستى و تشويق نويسندگان از اربابش دستكم نبود ، كتابخانهاش بالغ بر ده هزار كتاب بود ، شامل بسيارى از آثار نادر و گرانبها ، و بسيارى مؤلفان و شاعران آثار خود را به دو تقديم داشته بودند . به گفتهء ابن الطقطقى كه همهء اين جزئيات مقتبس از اوست ، او نه تنها آزاده ، بلكه از عشق به مال عارى بود .
شايد من نيز مانند مؤلف طبقات ناصرى ترجيح مىدادم كه اين مجلد از كتابم را بسى بدور از حوادث تاريخى مربوط بدان به پايان آورم ، با حوادثى كم اندوهبارتر از اين بزرگترين فاجعهء اسلام و تمدن عرب و ايرانى خلافت عباسى ، ولى اينجا نقطهيى طبيعيست كه در آن تاريخ ادبى ايران من قطع مىشود ؛ تاريخى كه اميدوارم روزى در مجلدى ديگر يا مجلدات ديگر تا دورهء خودمان ادامهاش دهم .
ولى تا آنجا كه به اين مجلد مربوط مىشود ، براى من تنها دو فصل نهايى مىماند تا ادبيات عصرى را بررسى كنم كه در صفحات پيش براى شرح حوادث مهم آن كوشش كردم ، عصرى كه بطور تقريب شصت يا هفتاد سال اول سدهء سيزدهم ميلادى ( - هفتم هجرى ) را شامل مىشود .
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: ادوارد براون
ص١٥٢