تمدنى چنين بزرگ و درخشان بدين تندى طعمهء آتش و غرقهء خون نشده است . كتاب الفخرى هنگامى كه فتح بغداد را توصيف مىكند ، عبارتش چنين است :
« چون سپاهيان سلطان هجوم آوردند و داخل شدند ، آنچه از كشتار بىشمار و تاراج بسيار و شكست و بست در آن رفت ، نه گوش را تاب شنيدن باشد و نه گمان را تاب انديشدن .
بود ، آنچه بود ياد نكردن از آن به است * رفت آنچه رفت قصهء آن را ز ما مپرس
بايد به يادداشت كه اين سخنان را كسى نوشته ( در 702 ق - 1302 م تنها چهل و چهار سال پس از حادثهيى كه از آن سخن گفته ) كه خود تحت سلطهء يك مغول مىزيسته است ؛ ولو مغول مسلمان ، يعنى غازان نبيرهء هلاكو .
دربارهء نقشى كه مؤيد الدين ابن العلقمى در تسليم بغداد داشته ، ترديد زيادى وجود دارد . در طبقات ناصرى ( ص 423 به بعد ) او به بدترين صورت به عنوان خيانت كارى معرفى شده كه عمداً قوا و نفرات پادگان را تقليل داده و بعدها خليفه را به تسليم وا داشته است . انگيزهء اصلى او در اين كار جاه طلبى بوده ، ولى حريقى كه به وسيلهء پسر ارشد خليفه در محلهء شيعه نشين بغداد ، كه او خود بدان فرقه تعلق داشت ، ايجاد شد ، نقش عمدهيى داشت . از سوى ديگر ابن الطقطقى در برابر اين اتهام از او سخت دفاع مىكند و در رد اين اتهام ( بروايت از احمد بن الضحاك پسر عم علقمى ) مىگويد كه پس از سقوط بغداد ، وزير به وسيلهء نصير الدين طوسى به هلاكو معرفى شد و رفتار و گفتار وى هلاكو را خوشآمد ، او را مورد توجه قرار داد و با على بهادر شحنهء مغول بغداد در حكومت پايتخت ويرانه شريكش ساخت ؛ آنگاه نتيجه مىگيرد كه اگر ابن العلقمى خود را بعنوان تسليم كنندهء ولينعمت ديرينش معرفى كرده بود ، هرگز هلاكو چنين كارى را به او نمىسپرد . بااين حال ، بايد درنظر داشت همچنانكه هم ابن العلقمى وزير سابق خليفه شيعى بود ، هم نصير الدين طوسى ، كه اين شخص با همهء رسالات اخلاقى و دينيش ، ميزبانان و هم ميهنان اسمعيلى خود را گرفتار ساختند و براى جلب توجه كافرى وحشى و خون آشام چون هلاكو ، به كشتن خليفه كمك كردند