سپاهى بود . از سوى ديگر برحسب اظهار شخص اخير الذكر ، سپاهيان معتبر خليفه فقط به 000 ، 20 تن منحصر مىشد .
نخستين برخورد در تكريت روى داد ، جايى كه سپاهيان خليفه موفق شدند پلى را كه بايجونويان مىخواست از روى آن از دجله بگذرد خراب كنند . با اينهمه پيروزيشان مستعجل بود و به زودى مغول در دجيل ، الاسحقى ، نهر ملك ، نهر عيسى ، و ديگر توابع بغداد ريختند ، در حالى كه ساكنان وحشت زدهء اين نواحى مىكوشيدند در پايتخت پناه جويند . همچنانكه از كتاب الفخرى درمىيابيم ، زورق بانان از اين وحشت زدگى سوء استفاده مىكردند و براى عبور از رودخانه از پناهندگان دستبندهاى زرين ، اشياى گرانبها يا چندين دينار مزد ميخواستند . برخورد بعدى در 4 محرم 656 ق ( - 11 ژانويه 1258 م ) يا مقارن آن در دجيل روى داد . در اينجا بار ديگر سپاه خليفه به سردارى مجد الدين آيبك ملقب به الدويدار الصغير و ملك عز الدين بن فتح الدين علىرغم قلت نفرات به پيروزى كلى كوچكى نايل شدند ، ولى در اثناى شب مغولان باحتمال زياد با كمك مهندسان چينى كه همراه خود آورده بودند ، توانستند آب در اردوگاه مسلمانان بگشايند ؛ موفقيتى كه نه تنها عملا موجب شكست سپاه خليفه شد ، بلكه تشديد كشتار آوارگان ، مخصوصاً كودكان را به دنبال داشت .
صاحب كتاب الفخرى ضمن گفتگو از فتح ايران به دست اعراب در سدهء اول هجرى ( - سده هفتم ميلادى ) و استهزاى ناروايى كه سپاهيان مسلح و مجهز ايرانى از بدويان ژندهپوش نيمه عريان مىكردند ، گزارش شخصى زير را از قول دوستش فلك الدين محمد بن آيد مير نقل مىكند ( چ قاهره ، ص 72 ) :
« گويد : در فاجعهء بزرگ سال 656 من در سپاه دويدار الصغير بودم كه براى مقابله با مغول در جانب باختر بغداد بيرون آمد . گويد ما در نهر بشير از توابع دجيل بدانان برخورديم . سوارى از ما براى جنگ بيرون شد كه اسبى تازى به زير داشت و سلاحى تمام در بر كه او و اسبش كوهى بزرگ را مىمانست . آنگاه از مغول سوارى برآمد كه به زيرش اسبى داشت چون درازگوش و بر كفش سنانى چون دوك و او را نه بر تن جامه بود و نه در بر سلاح و هر كس كه مىديدش مىخنديد . پيش از آنكه روز بسر آيد چندين شكست سختمان دادند كه اين سرآغاز تباهى بود ، وزان پس ما را شد آنچه شد . »
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: ادوارد براون
ص١٤٨