براى ما بهجاى گذاشته است . بنابر يك اثر تاريخى از فخر الدولهء ديلمى كه او در كتابخانه يافت ، اين قلعه در آغاز بوسيلهء يكى از امراى ديلمى در 246 ق ( - 860 - 61 م ) ساخته شد . از ديگر قلاع ملاحده در ايران ( زيرا شعبهء شامى آن هرگز بدينصورت منهدم نشد و بقاياى آنها هنوز در اين كشور باقيست . ) لمسر در 10 ذيحجهء 654 ق ( - 4 ژانويه 1257 ) گشوده شد . حال آنكه هنوز در 658 ق ( - 1260 م ) هنگامى كه منهاج سراج طبقات ناصرى خود را مىنوشت ( چاپ ناسوليز ص 418 ) گرد كوه تسليم نشده بود .
اما ركن الدين نگونبخت به همدان برده شد و در آغاز گرفتار كنندگانش با او خوشرفتارى مىكردند . دختر مغولى را كه به دو اظهار علاقهيى كرده بود تزويجش كردند و صد شتر نر هديهاش دادند كه جنگشان با يكديگر خاطر او را خشنود مىساخت . اين سرگرمى اگر هم پستتر از موقعيت و شئونات پدرش نبود - كه علاقهء عجيبى به چراندن گوسفندان داشت بااين حال او را خوار مىكرد . ولى در اول ربيع الاول 655 ق ( - 19 مارس 1257 ) ( به گفتهء جوينى و رشيد الدين ، به خواهش خودش ، با اينهمه بايستى ما حق داشته باشيم كه شك كنيم ) براى حضور در برابر منگو قاآن امپراطور مغول تحت الحفظ به قراقوروم فرستاده شد . در بين راه او را وادار كردند تا سردارانش را در قهستان به تسليم دژهاشان دعوت كند ، كه البته مغول علىرغم وعدهء امانى كه داده بودند ، به محض اينكه ساكنان آن كنگرهء باروها را ترك گفتند تنها در قهستان 000 ، 12 تن از ايشان را كشتند . در بخارا زندانبانان ركن الدين با او سخت بد رفتارى كردند و هنگامى كه به قراقوروم رسيد منگو قاآن فرمان داد تا او را بكشند ، با ذكر اينكه اسبان چاپار براى آوردنش در راه بدين درازى رنج بيهوده بردهاند ، و صدور اوامرى براى اينكه همهء پيروان بازماندهاش بيرحمانه نابود شوند .
بىشك مردمان بيشمارى كشته شدند ، ولى نه همه ؛ زيرا در اوايل سال 1902 هنگامى كه در قاهره بودم ، از يك درويش بابى كرمانى هوشمند و جهانديده ، كه خود شاهد بسى از اين فضايلش بودم ، شنيدم كه هنوز بازماندگان اين فرقه در ايران وجود دارند ، همچنانكه در هند ( به نام « خوجه » يا « خواجه » ) و در چيترال ( بنام « مول » )
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: ادوارد براون
ص١٤٦