خلفاى عباسى معاصر
از خلفاى عباسى بغداد ، المقتدى ( 487 ق - 1094 م ) مقارن آغاز اين روزگار درگذشت ، و المقتفى تقريبا در پايان آن 555 ق ( - 1160 م ) ؛ ولى خلفاى سهگانهيى كه در فاصلهء ميان خلافت اين دو به خلافت نشستند ، نخستينشان المستظهر بود كه در 512 ق ( - 1118 م ) درگذشت ، دومى المسترشد ، و سومى پسرش الراشد بودند ، و اين دو خليفه به دست اسمعيليان كشته شدند . اولى ( گفته شده كه به تحريك سنجر ) هنگامى كه در مراغه به دست سلطان مسعود سلجوقى اسير بود ، در روز يكشنبه هفده ذى قعدهء سال 530 ق ( - 29 اوت 1135 م ) و دومى ، دو سال پس از آنكه توسط همان پادشاه خلع شد ، در روز سهشنبه 21 شعبان 533 ق ( - 7 ژوئن 1138 م ) . البته خليفهها در اين دوران در دست سلجوقيان همچون عروسكان خيمه شب بازى بودند ، چنان كه المسترشد در راه عزيمت به جنگ بر ضد سلطهء ايشان - كه كوشش بيهودهيى بود و به بهاى جانش تمام شد - در خطبهيى كه در كرمانشاه ايراد كرد چنين گفت :
« ما امور خود را به آل سلجوق واگذاشتيم ، ولى آنان بر ما عصيان كردند و روزگار برايشان دراز شد ، و دلهاشان سخت بود و بسيارشان بدكاره بودند . » « * »
غوريان و غزنويان
كوكب سلسلهء غزنوى از ديرباز در افول بود ، و آخرين بخش دورانى كه اينك مورد نظر ماست ، مقارن بود با غروب نهايى آن به دست ملوك جبال غور ، اين افغانان درنده و بىباك فيروز كوه . هنگامى كه اين دوران آغاز مىشود ، ابراهيم پادشاه بود ، كه به شهادت حكايتى از سياستنامه ( چاپ شفر ، ص 42 ) ظاهرا اميرى با شخصيت بوده است :
« در غزنين خبازان در دكانها بستندى و نان نايافت شد و غربا و درويشان در رنج افتادند و به تظلم به درگاه شدند و پيش سلطان ابراهيم ناليدند . فرمود تا همه را حاضر كردند .
گفت : چرا نان تنك كرديد ؟ گفتند : هر بارى گندم و آرد كه در اين شهر مىآرند نانوايان تو مىخرند و در انبار مىكنند و مىگويند فرمان چنين است و ما را نمىگذارند كه يك
هامش
( * ) نگاه كنيد به ترجمهء اينجانب از چهار مقاله ، حكايت هشتم ، ص 37 - 38 .