تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

بازگشت به تاريخ ملاحده

ما قبلا از تاريخ اوليهء ملاحده يا اسمعيليان الموت صحبت كرده‌ايم . نخستين ايشان حسن صباح معروف ، معاصر عمر خيام و بنيان‌گذار « دعوت جديد » بود . مىتوان گفت دولت او از هنگام دست يافتن بر قلعهء الموت در 6 رجب 483 ق ( - 4 سپتامبر 1090 م ) آغاز شد . او كه در ششم ربيع الثانى 518 ق ( - 23 مه 1124 ) درگذشت « * » مردى سختگير بود و هردو پسرش را به خاطر سرپيچى از قانون شرع به دست مرگ سپرد . او هم مسلكش كيا بزرگ اميد را به جانشينى خويش نامزد كرد ، كه شش تن صاحبان امر بعدى از اعقاب بلافصل او بودند . پس از مرگ اين مرد در 26 جمادى - الاول 532 ق ( - 20 ژانويه 1138 م ) پسرش محمد جانشين او شد و در 4 ربيع الاول 557 ق ( - 21 فوريه 1162 م ) درگذشت . او نيز به نوبهء خود جايش را به پسرش حسن داد ، كه در نزد پيروانش حسن على ذكره السلام خوانده مىشد . اين حسن گستاخانه اعلام كرد كه از اعقاب كيا بزرگ اميد نيست ، بلكه از بازماندگان امام نزار بن - المستنصر فاطمى است كه « دعوت جديد » به نام او آغاز شده بود ؛ بعبارت ديگر ، او خود امام است نه داعى امام . او قبلا در روزگار پدرش نيز نشانه‌هايى از چنين تمايلاتى ابراز كرده بود ، كه با كيفر سختى روبرو شده بود ، دويست و پنجاه تن از هوادارانش طعمهء مرگ شده بودند و عده‌يى معادل آن از الموت اخراج . ولى پس از مرگ پدرش در وضعى بود كه مىتوانست به مقاصدش جامهء عمل بپوشاند . در 17 رمضان 559 ق ( - 8 اوت 1264 م ) از همهء اسمعيليان مجلس بزرگى ساخت كه خود آن را « عيد قيامت » مىخواند ، و در خطبه‌يى كه ايراد كرد ، نه تنها خود را امام خواند ، بلكه اعلام كرد كه نص شرع از آن پس منسوخ است ، و همهء احكام اسلام ، نه ناظر بر معانى لفظى ، بلكه رمزيست . اين بيان در ميان پيروان او حسن قبولى تمام يافت و به سختى دنبال شد و بر بيمى كه مؤمنان را از ايشان در دل بود بسى افزود ، و بگفتهء رشيد الدين فضل اللَّه ، از اين هنگام بود كه آنان را ملاحده خواندند ، هرچند حسن نام مقر جديد
هامش
( * ) اين تاريخها از جامع التواريخ اخذ شده ، كه جزئيات تاريخى اسمعيليه را مشروحتر از جهانگشا بيان كرده است ؛ بااين حال ، اغلب كلمه به كلمه با آن تطبيق مىكند .