خود را مؤمن آباد برگزيده بود . او مذهب اسمعيلى را در زمينههاى فلسفى سخت تهذيب كرد و دعوت جديدى را بنيان نهاد كه آن را « دعوت قيامت » مىناميد . سرانجام ، او به دست برادر زنش حسين بن نامآور كه يكى از بازماندگان سلسلهء معروف بويه يا ديلمى بود ، در 6 ربيع الاول 561 ق ( - 1 ژانويه 1166 م ) در لمسر كشته شد . پس از او پسرش نور الدين محمد به جايش نشست و به عنوان انتقام به برانداختن همهء بازماندگان آل بويه ، از جمله قاتل پدرش پرداخت . او آيين و سياست پدر را پيروى كرد . گويند داراى ذوق ادبى و معرفت فلسفى چشمگيرى بود . اين همو بود كه فيلسوف بزرگ فخر الدين رازى را با « برهان قاطع » ، به عبارت ديگر با زر و دشنه - وادار كرد كه اگر در سلك او نيست ، دستكم به سازمان نيرومندى كه او در رأس آن است ، تا اندازهيى علاقهمندى نشان دهد ، و اين آغاز صعود طالع رازى بود ؛ چون در عوض خوددارى و دست كشيدن از عادت سابقش در طعن ملاحده ، مزاياى مهمى از الموت دريافت كرد كه به دو امكان داد تا خود را در وضع مناسبى به شهاب الدين و غياث الدين غورى و حتى شخص شخيص محمد خوارزمشاه معرفى كند . محمد ، پسر حسن على ذكره السلام در 10 ربيع الاول 607 ق ( - سپتامبر 1210 م ) درگذشت و پسرش جلال الدين به جايش نشست ، كه يكباره سياست پدر و جدش را عوض كرد . او بر همهء مخالفتهاى مذهبى خط بطلان كشيد و خود را مسلمى مؤمن خواند و از آن پس « نو مسلمان » نام يافت . او رسماً با الناصر الدين اللَّه خليفهء عباسى بيعت كرد . با امراى مسلمان اطراف مناسبات دوستانه برقرار ساخت ، مادر خود را در همان سال براى به جا آوردن حج به مكه فرستاد و براى متقاعد ساختن فقهاى قزوين به صداقت خويش ( كه به عنوان همسايهء نزديك الموت به باور كردن ماهيت حسن اعتقاد او بدين تغيير مذهب كمترين تمايل را داشتند ) از آنان خواست تا براى تفتيش كتابخانههاى او ، و از بين بردن همهء كتابهايى كه به نظرشان بوى الحاد مىداد ، هيئتى را بفرستند .
سرانجام همه به اصالت ايمان او اطمينان يافتند و خليفه او را مشمول چنان افتخاراتى ساخت كه حسد خوارزمشاه را برانگيخت و سبب آغاز آنچنان جدايى بغداد و
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: ادوارد براون
ص١٤٢