تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
در ايام ظلمانى حملهء چنگيز خان ، هنگامى كه آسمان ايران از دود شهرهاى سوزان پوشيده بود و خاك ايران با خون كودكان آبيارى مىشد ، شخصيت جلال الدين خوارزمشاه ، چون شهابى نورانى ولى بىاثر ، مىدرخشد . شاهزاده‌يى بسيار بىباك كه شايد در هيچ جنگى كاملا شكست نخورد و شايستهء سرنوشتى بس بهتر از آن بود كه سرانجام بىسلاح و سپاه به دست كردى كوه نشين بميرد ( 628 ق - 1231 م ) ما ديده‌ايم چگونه پدر او كه بر اثر ترس از مغول از گرگى خونخوار به خرگوشى رمان تبديل شده بود به ذلت و آوارگى در 617 ق ( - 1220 م ) در جزيره‌يى از درياى خزر مرد ، همچنانكه جدهء مغرور و ستمگرش تركان خاتون در 620 ق ( - 1223 م ) به دست سپاهيان چنگيز اسير شد . آخرين فرمان اين زن پيش از ترك خوارزم اين بود كه با خونسردى دستور داد تا شاهزادگان سلجوقى ، غورى و ديگر دودمانها ، كه به عنوان گروگان در آنجا زندانى بودند ، كشته شوند . « * » هنگامى كه او را در اسارت به قراقوروم مىبردند ، در مرز خوارزم چنگيز دستور داد ، تا لختى بايستد و بعنوان واپسين بدرود بر كشورش بگريد « * * » . سلطان جلال الدين در يك لحظه با شمشير پدرش مسلح شد و بنابر وصيت او همچون طوفانى به سوى مرزهاى هند پرواز كرد . « * * * » و در اينجا بود كه به يكى از معروفترين پيروزيهايش دست يافت . او با سپاه كوچكش در ساحل رود سند به وسيلهء لشكرى از مغول محاصره شد كه بر سپاه وى برترى نيرومندى داشت . پس از جنگى نوميدانه از بامداد تا نيمروز كه در آن شجاعت فراوان نشان داد ، سرانجام دريافت كه جنگ را بطور چاره ناپذيرى باخته است ؛ آخرين حملهء نوميدانه را كرد ، آنگاه شتابان بازگشت ، زرهش را كند و با اسب خود به رودخانه پريد و به سوى كرانهء ديگر شنا كرد ، بازماندهء سپاهش در حالى كه او را تبعيت مىكردند بسيارى غرقه شدند يا آماج تير سپاهيان مغول گشتند « * * * * » . او با سر و سامان بخشيدن به بازماندهء
هامش
( * ) دوسون ، ج 1 ، ص 258 - 59 ( * * ) همانجا ، ج 1 ، ص 322 ( * * * ) همانجا ، ج 1 ، ص 225 ( * * * * ) همانجا ، ج 1 ، ص 306 به بعد . به گفتهء جهانگشا ، مادر ، همسر و ديگر زنان خويشاوندش
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 135 | ادوارد براون / فتح الله مجتبائى / غلام حسين صدرى افشار