تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
الحاصل شيخ مشار اليه استدعاى بسيارى نمود كه عريضه به همين خصوص مفصل و مشروح به خاكپاى جواهر آساى قبله عالم عرض كند كه اين چاكر صداقت شعار خود برسانم . عريضه مزبور را از شيراز جنت طراز به دربار معدلت مدار فرستادم . و كوهستان آنجا الى كناره دريا زياده از دو هزار ذرع نيست . و تمامت آن حدود را از چپ و راست كوه فرو گرفته . و صحراى ما بين كوه و دريا همگى سنگ و وادى غير ذى ذرع است . و اغلب آن اراضى سنگلاخ و از اثر سيلاب مانند نهر آب بريده شده است . و در آنجا اشجارى سواى چند درخت نخل كه بر كناره دريا واقع است نيست . اگرچه تمامت اين دشت از سيلاب بريده شده است . ليكن درين فصل كه تحويل نير اعظم به برج حمل است به هيچ وجه آب در آنجا يافت نمىشود . و الى اوايل قوس و در موسم زمستان هم به محض نزول رحمت ايزدى آب از كوهستان جارى و آنا واحدة داخل دريا مىشود و مطلقا آب در آن نواحى باقى نمىماند . و شرب تمامت ساكنين آنجا از چاه است . و آب چاه‌هاى مزبوره نيز اندك شور و تلخ است ، و كم جائى در آنجاست كه آب انبارى داشته باشد ، و اگر احيانا آب انبارى پيدا شود آن هم بسيار بد ساخته شده است . و از ساختن همين آب انبارها مشخص مىشود كه اهالى آنجا اينقدر استطاعت ندارند كه به جهت خود آب انبار مضبوط محكمى بسازند . با وجودى كه آب شيرين در آنجا بىنهايت مرغوب و مطلوب است . چنانچه هنگام عبور اين جان‌نثار از آن ساحات در وسط بندر تنبك و طاهرى آب انبارى بود كه سر آن آب انبار بمثابه حوض آب باز بود كه آب باران در آنجا جمع شده بود . هنگام رسيدن به آنجا چون مال‌ها از حدت حرارت بسيار تشنه