تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
دميدن يك شيپور خواب آنها را از ابتداى شب الى صبح گرفته و آنها را به تزلزل و شور انداختم .
« فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ ، فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ »
« 1 » . فرداى آن روز قاصدى از سمت كوه كيلويه به جهت ميرزا احمد خان آمد كه عساكر نصرت مآثر ارك بهبهان را مفتوح ساختند . به محض استماع اين حكايت ميرزا احمد خان قلعه را گذارده و خود فرار كرده به سمت « چعب » رفت . و اين جان‌نثار صداقت شعار بدون مجادله و منازعه داخل قلعه شده صاحب قلعه شدم . و ميرزا احمد خان هنگام فرار پيغام به اين جان‌نثار كرده بود كه مبادا درين اغتشاش به سمت چعب‌آئى كه آزار و اذيت خواهى ديد . و قاطبه سكنه آنجا نيز مذكور نمودند كه تنها رفتن به چعپ آسيب به جهت تو حاصل است . بلكه توقف در اينجا هم مايه اذيت و آسيب تو است . لاعلاج از آنجا حركت و از همان راه كه آمده بودم مجددا روانه بندر مباركه ابوشهر و الى بندر ريگ را از سمت خشكى و از بندر ريگ آدم‌ها را از خشكى روانه كرده و خود از راه دريا در بغله سوار شده از كنار جزيره خارك يوم پنجم شهر صفر المظفر مطابق اودئيل وارد بندر مباركه ابوشهر گرديدم .

وقايع ششم شهر صفر المظفر لغايت سلخ شهر مزبور مطابق اودئيل 1257 [ ديدار با نايب الاياله در چاه كوتاه ]

بعد از ورود به بندر مباركه ابوشهر ، مسموع شد كه سر كار نواب نايب الاياله تشريف‌فرماى چاه كوتاه شش فرسنگى بندر ابوشهر
هامش
( 1 ) . آيهء 8 ، سورهء مدثر .