مآثر اجداد امجاد به تعاقب مفاخر اولاد انجاد « 1 » منتظم گردد حضرت صاحب زمانى « 2 » را در به دو تباشير طليعهء كامرانى خلف صدق « 3 » ارزانى شده كه تا در چمن سلطنت غنچهء اقبال صاحبدولتان مىشكفد گلبنى به اين طراوت و نضارت چشم جهان نديده و گوش فلك نشنيده .
گلشن خلافت را از نهال قامت طوبى مثالش صفايى « 4 » تازه رسيده و انجمن جلالت را از پرتو انوار خورشيد جمالش ضيائى « 5 » بىاندازه كرامت شده .
آسمان سلطنت را ماهى تمام و ايوان جلالت و خلافت را شاهى عاليمقام .
غبار ظفر آثار سمند باد رفتارش توتياى چشم خورشيد ، تبار عاليمقدارش « كالرمح انبوبا على انبوب » سلسلهاى [
b
3 ] از اعاظم سلاطين متصل تا « 6 » جمشيد .
بيت
حسبجويى بناميزد چو خورشيد * نسب گويى به حمد اللّه ز « 7 » جمشيد
فريدون شوكتى جمشيد جاهى * سكندر صولتى دارا سپاهى
ز عدلش چون رخ خوبان مهوش * به يكجا جمع گشته آب و آتش
آفتاب پيش تيرش سپر انداخته ، مرّيخ از رشك سلاحش در بوتهء احتراق گداخته .
چون با حشم بهرام انتقام به ميدان قتال كه شكارگاه شيران است درآيد بهرام را گور پندارد و شير را مور شمارد . از جهت عمارت ملك و ملت تخم پيكان در زمين دل مخالفان افشاند ، و عجب آنكه خار كارد اما گل فتح بار آرد .
و گاهى كه شاه در بزم رزم از جام غيرت آفتابوار شيرگير گردد دشمن رو به صفت را جز فرار چاره نباشد ، و زمانى كه تيغ كينهگذار ذو الفقار آثارش چون صبح صادق از افق نيام برآيد دشمن سياهروى ظلمت شعار را « 8 » جاى قرار نماند .
هامش
( 1 ) . ط : + او
( 2 ) . ط : صاحب الزمانى
( 3 ) . ط : خلف الصدقين
( 4 ) . ج ، ط : صفاى
( 5 ) . ج : ضياى ، ط : ضياء
( 6 ) . ط : سلاطين جمشيد
( 7 ) . ط : چو
( 8 ) . ط : + بر تن