تاج سلطنت بر سر خسروى قرار يافت كه مدد از نظر بىسر و پايان تاجبخش طلب كرد ، تخت خلافت مستقرّ پادشاهى شد كه از خاطر گدايان توانگر دل دريوزه نمود « 1 » .
بيت
بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى
و مصداق اين مقال صورت حال همايون فال خاندان عظيم و دودمان قديم حضرت خلافت دستگاه ، پادشاه دينپناه ، خسرو جمشيد انتباه ، المؤيّد من السّماء ، المظفر على الاعداء ، الغازى فى سبيل اللّه ، المجاهد لاعلاء [
b
2 ] كلمة اللّه ، مبعوث المائة التاسعة ، المنعوت بالمكارم النبيلة الواسعة ، اعظم اكاسرهء زمان « 2 » ، افخم قياصرهء دوران « 3 » ، ملاذ خواقين اوان « 4 » ، خليفة الرحمان ، صاحب الزمان ، السلطان ابو النصر حسن بيك بهادر خان - خلد اللّه تعالى ظلاله على مفارق اهل الايمان ما تجدد الملوان - است كه هميشه غبار آستانهء « 5 » معنيش توتياى ديدهء اهل بصارت و نشيمن هماى عرش نهمت افراد امجاد اين خانواده كنگرهء قصر عدالت و شرفات « 6 » حصن حصين و رأفت و بسالت بوده و هست .
شيمهء كريمهء ايشان رعيّتپرورى ، و سجيّهء قويمهء ايشان عدالتگسترى .
اصناف عباد در ظلّ رأفت ايشان در كنف امن و امان و اكناف بلاد از ميامن انوار عدالتشان مصون از آسيب حوادث زمان .
همگى سمير ضميرشان ترفيه « 7 » حال رعايا ، و كلّى مطالب « 8 » خاطر دريا مقاطرشان تفريغ « 9 » بال برايا .
كفّ كريمشان ضامن ارزاق انام ، جود عميمشان كفيل مصالح جمهور اهل
هامش
( 1 ) . ج ، ط : از تخت تا اينجا را ندارد .
( 2 ) . ط : اكاسرة الزمان
( 3 ) . ب ، ج ، ط : قياصرة الدوران
( 4 ) . ب : خواقين الاوان
( 5 ) . ج : آشيانه
( 6 ) . ب : شرفاء
( 7 ) . ب : ترفه
( 8 ) . ط : ازينجا تا هفده سطر بعد افتاده است
( 9 ) . ج : ترفيع