سنانش عصاى موسى صفت از سنگدل عدو چشمههاى خون روان سازد ، و تيرش شهاب ثاقبوار مردهء متمرده « 1 » را از اوج هستى به خاك نيستى اندازد .
تيغ جوهردارش قوايم توسن تيزرو فلك را پى كرده ، كف گوهرنثارش از صحيفهء جود نام حاتم را طىّ كرده .
دست دريانوالش چون « 2 » روز رزم و بزم « 3 » چون ابر نيسان صاعقه كردار و گوهربار ، و چون باد خزانى زرفشان و برگريزان . « 4 »
بيت
كف راد او مظهر قهر و لطف * گه بزم جود و گه رزم عنف
درارى افلاك را اگرنه خوف آن بودى كه چون لؤلؤ لالا ايشان را به كمترين [ غلام ] « 5 » لالايى بخشد هرآينه در سلك درر خزانهء عامره منتظم بودندى .
و آفتاب و ماه را اگرنه بيم آن بودى كه به جاى نقدين ايشان را در وجه انعام « 6 » كمترين گدائى صرف فرمايد « 7 » محصّلان سعادات « 8 » فلكى ايشان را [
b
4 ] به رسم « 9 » قسط يك شبه در وجه عمّال خاصه فرود آوردندى .
شعر
الدر و الدرارى خافا جوده * فتحصنا بالبحر و الافلاك
پيكر خورشيدمنظرش سربهسر انوار الهى ، منظر همايون فجرش مظهر الطاف نامتناهى . معنى « السلطان ظل اللّه » در صورت همايونش بر ديدهء اولى البصاير « 10 » ظاهر و پيدا « 11 » و صورت « الدّين و الملك توأمان » در سيرت ميمونش در نظر اهل حقايق لايح و هويدا . « 12 »
هامش
( 1 ) . ج : شمرده
( 2 ) . ط : + در
( 3 ) . ج : بزمورزم
( 4 ) . ط : برگ بار ريزان
( 5 ) . از ط آورده شد
( 6 ) . ط : ندارد
( 7 ) . ط : نمايد .
( 8 ) . ط : سعادت
( 9 ) . ج ، ط : بوجه
( 10 ) . ط : اولو الابصار
( 11 ) . ج ، ط : هويدا
( 12 ) . ط : پيدا