شريعت سيد الانام را - عليه افضل التحية و السلم « 1 » - منقاد باشد .
جنيبتكشان سعادت ازلى به جاى گلگون خوشخرام و شبديز تيزگام اشهب صبح و ادهم شام به طويلهء « 2 » اقتدار كامگارى بندند كه عطفت « 3 » عنان عزيمتش به جانب صلاح حال و فراغ بال عاجزان « 4 » شكستهبال باشد .
رايضان عنايت لميزلى به عوض كميت بادپاى و سمند جهانپيماى « 5 » ابرش ذهب آفتاب و نقرهء خنگ [
a
2 ] ماه را در مقود تذليل عاليمقدارى كشند كه در ميدان سعادتگوى متابعت شريعت از همگنان بربايد .
عروج بر معارج فلك سرورى كسى را ميسّر گردد كه سر خضوع بر آستان « 6 » دين نهد .
و صعود بر مصاعد كامكارى آن را مسلّم شود كه خاك راه شريعت سيد المرسلين - صلى اللّه عليه و آله و سلم « 7 » - باشد .
بيت
ز خاك پاى « 8 » تو هر ذرّهاى كه برخيزد * بر آسمان رود و كار آفتاب كند
آينهء تيغ گاهى چهرهء مقصود بنمايد كه از تعظيم ملّت زهرا صيقل پذيرد ، و نهال رمح وقتى ميوهء مراد بار آورد كه از شرع شريعت غرّا آبشخور گيرد .
گرد معركه كه كحل الجواهر دولت است آنگاه روشنى به ديدهء اميد بخشد كه از ضياء نصرت دين محمدى انگيزد ، و باد عزيمت آن دم بر چمن اقبال وزد كه از سر كوى تقويت شرع احمدى خيزد .
از سهام حوادث زمان صاحب دولتى امان يافت كه به باطن پاك درويشان صافىدل پناه آورد ، و وصول « 9 » به نهايت مراد « 10 » كسى را دست داد كه در وقت توجّه اسفار و تعرّض اخطار بدرقهء راه از همّت مقيمان مدرسه و ساكنان خانقاه جست .
هامش
( 1 ) . ج ، ط : سيد المرسلين صلى الله عليه و آله را
( 2 ) . الف : بر طويلهء ب : را بر طويلهء
( 3 ) . ب ، ط : عطف
( 4 ) . ط : عاجزان ندارد
( 5 ) . ط : و سمند جهانپيماى
( 6 ) . ج : آستانه
( 7 ) . ط : جملهء دعائى را ندارد
( 8 ) . ط : راه
( 9 ) . ج ، ط : قبول
( 10 ) . ج : مراد و مرام ، ب : مرام