آرى شب را به كثرت سياهى لشكر مقابله با « 1 » تن تنهاى خورشيد رخشان ميسّر نيست و مور ضعيف را به بسيارى حشر مقابله با سليمان متصوّر نه .
جوانبختى كه با حداثت سن اگر اعاظم سلاطين ماضيه بودندى دقايق رسوم سلطنت را « 2 » از راى خرده « 3 » دانش استفاده نمودندى . فكر صواب انجامش نسخهاى است راست « 4 » مطابق رقم تقدير .
بيت
جوان جوانبخت روشن ضمير « 5 » * به نيرو « 6 » جوان و به تدبير پير
نهيب سياستش به مرتبهاى كه جز جام مدام كه غارت عقول و افهام كند كسى را مجال دستربايى نيست ، وصيت عدالتش به درجهاى كه به غير از نغمهء « 7 » اغانى و غمزهء غوانى [
a
4 ] هيچكس را ياراى راه زدن و بىراهى نه .
به دور عدلش فرياد جز از « 8 » مرغان چمن برنيايد ، و بيداد غير از غمزهء معشوق بر عاشق بيدل ننمايد ،
[ بجز ابروى مهوشان كه را جمال كه كمان فتنه به زه آورد ، به غير از مژگان محبوبان كه را يارا كه تيغ عدوان كشيده دارد .
گريبان دريده ، به غير از صبح به چراغ نتوان طلبيد . و در خون نشسته جز شفق به مشعل نتوان ديد .
گريه جز در چشم صراحى ننمايد ] و ناله جز از سينهء چنگ برنيايد .
فتنه جز در گوشهء چشم خوبان نتوان ديد و آن هم در خواب ، و آشوب جز در شكن زلف بتان نتوان يافت و آن نيز در تاب .
به آب تيغ آبدار دل سياه عدو را از كدورت حسد و بدانديشى پاك گرداند ، و به صدمهء گرز گران سر بىمغز دشمن را از ثقل باد نخوت سبك سازد .
هامش
( 1 ) . ط : ازينجا تا با سليمان در سطر بعد افتاده
( 2 ) . ط : را ندارد
( 3 ) . ج : خوره
( 4 ) . ط : درست
( 5 ) . ط : به جاى كسره « واو » است
( 6 ) . ط : دولت
( 7 ) . ط : لمعهء
( 8 ) . ج : بجز