بيت
در موكب راى تو جنيبتكشيى كرد * خورشيد از آن بر حشم چرخ اميرست « 1 »
در حضرت عاليت به خدمت كمرى بست * بهرام از آن والى اعمال خطيرست
[
b
5 ] صورتى كه مصوّر و همنظيرش بر صفحهء خيال نكشيده ، و باصره و متخيّله مثالش جز در آب و خواب نديده . سيرتى كه سامعهء قريب « 2 » به آن خصايل و شمايل « 3 » جز به طريق روايت از احوال ملايك قدسى نشنيده . روى مقصود نمايش آينهء چهرهء آمال و امانى ، راى جهانآرايش جلوهگاه حقايق ربّانى .
هرجا به عزم ماضى روى اقبال آورد در حال فتح به استقبال آيد ، و هر كجا صباى نصرت و اقبالش وزيدن گيرد خصم مدبر چون باد دبور « 4 » راه ادبار پيمايد .
ملك سليمان را بعد از سليمان جهاندارى به اين فرّ و شكوه دست نداده ، و تاج كيان را بعد از فريدون تاجدارى به اين ابهت و عظمت بر سر ننهاده .
زبان زمان در وقت مشاهدهء آثار ابهت شاهى و انوار حشمت پادشاهيش به اين ابيات مترنم شود :
بيت
اى ز يزدان تا ابد ملك سليمان يافته * هرچه جسته جز نظير از فضل يزدان يافته
اى ز رشك رونق ملكت « 5 » سليمان را خدا * از تضرّع كردن « هب لى » پشيمان يافته
اصنام زور كه آزرصفتان اهل وزر و تزوير ساخته بودند به فرّ دولت خليلى محو شد ، و كعبهء عدالت كه از افساد ظلم « 6 » ويران شده بود اساسى از نو يافت .
هامش
( 1 ) . الف : خشم چرخ اسيرست
( 2 ) . ج : فريب
( 3 ) . ج ، ط : « و شمايل » ندارد
( 4 ) . ب : چونوبود
( 5 ) . ج : ملك
( 6 ) . ج : ظلم و فساد