لشكر جرّار مورشمار حضرت سليمان آثار به رأى العين مشاهده نموده . چه بىشايبهء تكلّف مصداق « يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود » بوده ، چنانچه شمّهاى از آن بر لوح بيان ثبت خواهد شد .
اگرچه دوحهء اين مقصود از آن بلندترست كه عبارت اين فرومانده در او تازد « 1 » ، و يوسف اين امنيت از آن عزيزتر كه كلك اين عاجز بىبضاعت به ريسمان خطوط پريشان در معرض خريدارى آن درآيد .
و فضلاء براعت شعار و فصحاء بلاغت آثار كه حلل « 2 » شرف ايشان به طراز فضيلت سخنورى مطرّز بوده و خلعت منقبتشان به اعلام عبارات حقايق اعلام معلم درين ميدان قصب السبق از سابقان ربودهاند و درين شيوه از كلام كليم و از كلك سحرآزماى و بنان اعجازنماى عصا و يد بيضا نموده خزانهء معانى را از گوهر شاهوار لطايف تهى ساخته و كيسهء طبيعت را از نقود بدايع پرداخته .
دستگاه سخن را درين مجال « 3 » بر طباع ابيه كه چون شير از تناول فريسهء ديگران ننگ دارد تنگ گردانيده و ساحت عبارت را درين مقولهء سخن بر اذهان عليه كه چون نسر طاير جز در فوق مطاف سيّاره پرواز نكند مضيّق ساخته .
بيت
سخن هرچه گويى همه گفتهاند * بروبيخ « 4 » دانش همه رفتهاند
اما اميد كه به ميامن التفات « 5 » حضرت سليمان مكان « 6 » سلطان زمين و زمان مقبول طباع سخندانان و مرغوب خاطر حقايقشناسان خواهد شد . « 7 »
بيت
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
[
a
7 ] به فرّ دولت قارهء نثرش به صد ذراع بر زبر نثره منزل گيرد ، و نظمش رشتهء
هامش
( 1 ) . ج ، ط : دست كوتاه اين فرومانده در او يازد
( 2 ) . ج : خلف
( 3 ) . ط : محل
( 4 ) . ج : بوم
( 5 ) . ط : اقبال
( 6 ) . ط : سليمان مكان ندارد
( 7 ) . ط : خواهد شد