شمايل جهانى .
دو چشم روشن سلطنتاند كه روشنى ديدهء اميد از ديدار ايشان است ، و دو دست زورمند خلافتاند كه قوّت دولت خاندان از سعادت بخت كامكار ايشان « 1 » اعنى نيّرين فلك جهاندارى و سعدين سپهر كامكارى كه نيّر اعظم به عكس از ماه رخسار ايشان نور دريوزه كند و سعد اكبر از بخت كامكار ايشان كسب سعادت نمايد .
نقشبند خيال از آنجا كه تصرّف اوست اين صورت بر لوح ضمير تصوير مىنمايد كه حضرت صاحب الزمانى « 2 » شخص خلافت را بدنى است كامل كه جانش حضرت سلطانى « 3 » است . و هردو چشمش آن دو نور ديدهء اعيان : يكى به بركت سمّى خود از مناقب عليهء علويه و اصل به مقامى بلند و فايز به نصيبى ارجمند ، و ديگرى در عالم قدر و رفعت مرتبهء علم چون كوه الوند .
بيت
خورشيد و ماه ، اوج سپهر خلافتند « 4 » * يا ربّ ز حادثات زمانشان نگاه دار
انوار هر دو ديده اعيان دولتند * از چشمزخم حادثهشان در پناه دار
و چون مناقب و معالى هريك از افراد اين خاندان عظيم الشأن نه در آن نصاب است كه چردهء تيزگام كلك هرچند در ميدان فصاحت جولان نمايد به قصب السبق آن نتواند « 5 » رسيد ، لهذا عطف [
b
6 ] عنان قلم ازين صوب به جانب مقصود اولى مىنمايد ، كما قيل :
شعر
اذا لم نستطع امر افدعه * و جاوزه الى ما نستطيع
و آن مقصود امتثال فرمان واجب الاذعان حضرت سلطانى سليمان مكانى است در شرححال همايون فال غرايب رغايب و بدايع عجايب كه در روز عرض
هامش
( 1 ) . ج ، ط : از اينجا تا « نقشبند » را ندارد
( 2 ) . ط : حضرت صاحب الزمانى را ندارد
( 3 ) . ط : سلطان
( 4 ) . ب : جلالتند
( 5 ) . ط : تواند