على بيك بستند و سر او را از ثقبهء آن ديوار بيرون كردند و يكسر آن طناب را بر گردن يك زوج عوامل توانا انداخته به حركت درآوردند تا آنكه سر آن مظلوم با اعصاب بدنش بيرون آمده مابقى اندامش در آن طرف [ 46 الف ] ديوار ماند و فرمود كه گردن خداويردى خان را زده سرش را از گردن رضا قلى بيك آويختند و در پاى حصار با آن چند نفر ديگر بر دار زدند . سكنهء مشهد چون مشاهدهء احوال آن جماعت نمودند جملگى دست از حيات شسته منتظر قتل نشستند .
خلاصهء كلام آنكه چون هفت ماه و هفده روز از محاصره گذشت سپاه اوزبك بر ضعف و ناتوانى اهل قلعه وقوف يافته به هيأت اجتماعى يورش آورده داخل قلعه شدند . امت خان با شصت نفر از دلاوران داخل آستانهء مقدسه شده مستعد پيكار ايستاد . جناب مير سيد على متولى سركار حضرت زبان طعن به او گشوده گفت حالا با اين جوانان رزمخواه مصلحت در آن است كه به مراسم جهاد اقدام نمائى تا به درجهء شهادت مقرون شوى . امت خان با آن جوانان پشت به يكديگر داده اولا دست به تيروكمان برده قريب به دويست نفر اوزبك را كه داخل صحن حضرت شدند از پاى درآوردند . عبد المؤمن خان ( چون ) اين حال مشاهده نمود موازى يكهزار نفر اوزبك را مقرر نمود كه هجوم آورند و حمله نمايند . امت خان با متابعان تيغهاى آبگون را از نيام كشيده در يكدم دريادريا سيلاب خون روان ساختند . امت خان در آن معركه قرب چهل نفر اوزبك را به زور بازوى خود به قتل رسانيد . عاقبت از بسيارى زخم ناتوان گشته دستش از كار بازماند . اوزبكان هجوم آورده سرش را از تن جدا ساختند .
آنگاه عبد المؤمن خان با خاصان خويش داخل روضهء مقدسه شد و حربه در دست گرفته درميان صحن ايستاد . ملازمان آن خان اهل مشهد را دست بسته حاضر مىساختند . آن خان حربهاى كه در دست داشت بر پهلوى آن بيچارهء دستوپا بسته مىزد و مرارهء آن مظلوم را بيرون مىنمود تا آنكه قرب سيصد نفر را بدين نهج سالك طريق افنا و اعدام گردانيد .
آخر الامر به شفاعت شاه محمد إله چوپان امر نمود كه هركس پناه روضهء مقدس آورده باشد احدى به قتل او اقدام نورزد و بعد از آن قدم تظلم به صفهء امير عليشير گذاشته خواست كه داخل روضهء مقدس شود خادمان آن آستان درگاه آن روضهء عرش اشتباه را بر روى آرزويش بستند . هرچند عبد المؤمن خان فرياد زد كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: ايرج افشار
ص٧٨