قاصد مذكور فرمان را گرفته در چنان وقتى كه آن قسم فتنه از بىخردى امت خان حادث شده بود به مشهد رسانيد و رخصت صلح را مذكور ساخت . امت خان نادم از كردهء خويش گرديده علاوهء مقدمهء شنيعهء عبد الواسع آنكه شبى على بيك مؤذن كه در گلزار خوش الحانى عندليب هزاردستان را درس نواخوانى مىآموخت بر بالاى گلدستهء روضهء منورهء مقدسه برآمده مناجات مىنمود ، عبد المؤمن خان با خاصان از خيمه برآمده گوش هوش بر نغمات سروش حجاز نيوش « 1 » او داشت [ 45 ب ] .
درين وقت شاه محمد إله چوپان مىخواست كه زبان به شفاعت مشهديان بگشايد كه ناگاه على بيك مؤذن زبان به طعن خلفا گشاد . عبد المؤمن خان انگشتان خود را به گوش گرفته توبهتوبه گويان به شتاب تمام به خيمه روان شد . بعد از اين مقدمات چون طاقت محصوران از عدم مأكولات طاق شده بود رأى امت خان بر آن قرار گرفت كه چند نفر آدم كاردان مثل خداويردى خان جلاير و رضا قلى بيك پسرش كه در فنون رسالت و سخنورى از نوادر زمان بودند به اتفاق جمعى ديگر تحف بىنظير برداشته نزد عبد المؤمن خان روند و به توسط شاه محمد إله اظهار صلح نمايند . از جملهء تحف كه بدان چند نفر تسليم شد يك جلد مصحف مجيد بود به خط حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه يكى از مخدرات معظمهء شاه اسمعيل جلد او را مع رحل مرصع به لعل و ياقوت و زمرد و جواهر قيمتى نموده تقريبا مبلغ پنج هزار تومان صرف و خرج او شده بود و پنج عدد شدّهء زردوزى و مقدارى از اقمشه و امتعهء نفسيه .
درين وقت على بيك مؤذن نيز رفيق ايشان شد . هرچند از دوستان او منعش كردند قبول نكرد . حضرات صبحگاهى از قلعه بيرون رفته خود را به وثاق شاه محمد إله رسانيده شرح حالات را بيان نمودند . شاه محمد مذكور ايشان را به خدمت عبد المؤمن خان برد . در آن هنگام خان به لعب شطرنج مشغول بوده لحظهاى ملتفت آن جماعت نشد . بعد از آن تحف را پيش برده شاه محمد إله چون شمهاى از مطلب ايشان اظهار نمود خان گوش به حرف آن خيرانديش نينداخته پرسيد كه اين چه كتاب است . گفتند كلام مجيد به خط حضرت امير المؤمنين . اصلا نگاه نكرده اسامى آنها را پرسيد . يكيك را عرض نمودند . چون نوبت به اسم على بيك رسيد فرمان داد تا در حضورش ديوارى را سوراخ كرده طنابى بر حلقوم
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ، از چاپ سادات ناصرى آورده شد .