جوع عجزه و مساكين به مرتبهاى التهاب يافته بود كه هر شب جمعى خود را از برج و باره به زير مىانداختند و به اردوى مخالف مىرفتند تا آنكه مدت هفت ماه از محاصره گذشت ، سپاه اوزبك بر شهر بند حصار غالب آمده دست به قتل و غارت گشادند .
شاه محمد إله چوپان كه امير الامراء عبد الله خان و از اهل صلاح بود و اخلاص تمام به خادمان روضهء مطهرهء عليه السلام داشت به جناب مير سيد على پيغام داد كه سلطانزاده را طبع به سفك دماء مايل است . تا وقت باقى است امت خان را به صلح راضى نمايند . جناب مشار اليه فرمودند كه رسول كاردان به قلعه فرستد كه از صلح سخن گويد ، اينجانب امت خان را راضى [ 45 الف ] خواهد كرد .
بنابراين معنى عبد الواسع با يازدهنفر ديگر از ملازمان اعتبارى عبد المؤمن خان به حصار آمده حرف صلح زدند . امت خان حسب التجويز آن قدوهء اهل به صلح راضى شد .
مقارن اين حال جاهلى آوازه درانداخت كه رايات ظفر آيات امروز و فرداست كه به مدد محصوران مىرسد . امت خان بلا تصور تصديق آن خبر كرده بلا تأمل فرمود تا نقارهء شاديانه زدند و عبد الواسع مذكور را با رفيقانش به دست اجامره و اوباش داد كه واژگونه بر الاغان سوار كرده بر محلات و اسواق گردانيدند . بعد از آن فضيحت شنيعه رفقا عبد الواسع را به تيغ تنبيه شكم دريده از برج حصار آويختند و عبد الواسع را از بالاى شرفات آن حصار كه در نظر مردان كار ارتفاع آسمانى داشت به زير انداختند . چون عبد الواسع لوح تعليم آزادى و آزادنامهء نجات را در كنار آمال خويش ملاحظه نمود بدان صورت كه در معنى شارح هيولاى بداندامى بود خود را به خدمت عبد المؤمن خان رسانيده سرگذشت معلومه را به عبارت بد ادا كرد . از اين جهت آتش قهر و غضب در كانون سينهء خان صاحب كينه افروختن گرفته در آن مجلس ايمان مغلظه ياد نمود كه در حين تسلط و استيلا به پاداش اين كردار ناهنجار به احدى از امتان امت خان رحم نكند .
در خلال اين احوال قاصدى كه از جانب امت خان به پايهء سرير خلافت مصير رفته بود رسيد . شرح اين مقدمه على طريق الاجمال آنكه در حالت اشتداد مرض عريضهء امت خان به نظر فرخندهء پادشاه رسيد . در جواب نوشتند كه ابواب نزاع را مقفل ساخته به صلاح عمل نمايد كه درين وقت امداد ما به ايشان نمىرسد .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: ايرج افشار
ص٧٦