شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
روز 18 [ ذى القعده ] - از ترشاب روانه و به منزل موسوم به سرشيله [ 47 ] كه مسافت سيزده فرسخ راه است آمديم . اين منزل جاى باصفا و طرفين راه جنگل است و به قدر دويست خانوار بلوچ سياهچادر و هرچند نفرى به فاصلهء نيم فرسخ باهم سكنى دارند . هفت و هشت چاه آب است كه آبشان قدرى شور است و از قرار تحقيق شهر سيستان قديما در اينجا بوده ، و از آثار آن قلعه خرابهاى است معروف به قلعهء نمرود [ 48 ] . در اين منزل نيز براى بعد مسافت بنهء مأمورين نرسيده بود .
روز 19 [ ذى القعده ] - را محض رسيدن بنه توقف گرديد .
روز 20 [ ذى القعده ] - از منزل مزبور حركت و به اتفاق به سهكوهه [ 49 ] كه در هفت فرسخى است آمديم . در بين راه مأمور مخصوص انگليس به اغواى حاجى عبد الله خان شهركى مىخواستند به قريهء موسومه به ورمال [ 50 ] بروند و قريهء مزبوره در نزديكى كوه خواجه واقع و مأمور انگليس مقصودشان اين بود بدون ملاقات امير قاينات به آنجا رفته و همه روزه سوار شده اطراف كوه مزبور را گردش و بدون اطلاع حاكم سيستان و اتفاق گماشتهء ايشان به توسط حاجى عبد الله خان رعايا را تفتين نمايند . مأمور مخصوص راضى نشده و مأمور انگليس را از اين خيال منصرف فرمودند و در سر همين فقره مذاكرهء تنسيب يكى از اين دو جا كه سهكوهه و ورمال باشد ميانهء حاجى عبد الله خان شهركى و شاه مير نام كدخداى سهكوههاى كه به استقبال آمده بود محاوره شد و آخر به مجادله كشيد . چندى سؤال و جواب گرديد .
مأمور مخصوص اصلاح كردند . بعد از ورود مأمورين به سهكوهه حاجى عبد الله خان به رعايا گفته بود كه امروز را فرصت و هرچه وسعت داريد اسب خود را بدوانيد . فردا انگليسيها اينجاها را تصاحب و زنهاى شما را بىصاحب خواهند كرد .
رعايا به همهمه افتادند . مأمور مخصوص طورى استمالت نمود و شاه مير مزبور تفنگ خود را كشيده از وحشى طبعى كه داشت مىگفت من بايد اين شهركى را بكشم . آخر مأمور مخصوص بطورى اصلاح كردند . بالجمله مأمور انگليس بعد از ورود سهكوهه در بيرون قلعه چادر زده منزل نمود ، و مأمور مخصوص در عمارت سردار على خان مرحوم جا گرفتند . قلعهء سهكوهه سابقا خيلى محكم بوده است .
حالا بعضى جاهاش خراب و بعضى رو به خرابى است ، و از قرار تحقيق بيست و