مراوده نكنيد كه مصلحت شما را نمىدانم كه محل ايراد دولتى خواهى بود . با آنكه قسم قرآن خورده بود همين حرف را از راه دشمنى گفت . مىخواست بنده نوعى حركت نمايم كه مأمورين دولت بهيّهء انگليس را از خود برنجانم . خيلى سفارش كرد كه با آنها سؤال و جواب مكن و مكانى منزل كن كه كسى نداند . » « 1 »
ذوالفقار مىنويسد : پس از اين گفتگوها با ميرزا معصوم خان به قلعهء كارمك رفته و از آنجا به تپهء رمل كه تمام اطراف پوشيده از خرابههاى ساختمانهايى كهن است . در گورستانى به مأمورين انگليسيها برخورد كرده و مأمورين انگليس از باب پذيرايى ميرزا معصوم خان شكايت داشتهاند و حتى مردم را وادار كرده است كه به ما گوسفند و ساير لوازم نفروشند و ژنرال گلد اسميد ناراضى به نظر مىرسيده است . « 2 »
ذوالفقار در مورد نقشهكشى خودش مىنويسد : « يوم سهشنبه 24 ذى حجه وارد نصرت آباد شده و با حشمت الملك ملاقات نمودم و از سوارهايى كه همراهى كرده بودند و زحمت كشيده بودند تشكر و اظهار رضامندى كردم و تا تاريخ سلخ ذى حجه نقشه را به قدرى كه سرحدات داخل و خارج را خوب مشخص باشد كشيدم و خاطرنشان حشمت الملك نمودم و گفتم مىخواهم اين نقشه مثل قبالهء معتبر باشد و املاكى كه در تصرف شماست در نقشه مشخص شده است . شما به دقت ملاحظه نمائيد و دور حدود متصرفى خود خط كشيده و با مهر خودتان مهر كنيد كه در حضور اولياى دولت ابدمدت سند بوده باشد . » حشمت الملك مأمور مخصوص خودش را كه همراه ذوالفقار بوده احضار مىكند و جزئيات كار را تحقيق مىنمايد و صحت درستى كار ذوالفقار روشن مىشود . « 3 » در اينجا باز از كارشكنى و غرضورزى ميرزا معصوم خان شرحى نوشته است كه گفتههاى او حشمت الملك را ترسانيده بوده است . « 4 »
ذوالفقار مىنويسد : « يوم سهشنبه دوم محرم الحرام سنهء 1289 پس از خداحافظى از حشمت الملك و همراهى و مساعدت ايشان به اتفاق ميرزا معصوم خان از سيستان از طريق بندان كه جزو محالات قاينات است و پشتسر گذاشتن خونيك و نهبندان به بيرجند رسيديم . » « 5 »
هامش
( 1 ) . جغرافياى نيمروز ، ص 110 ، 111 ، 112 ، 113 .
( 2 ) . همان ، ص 116 .
( 3 ) . همان ، ص 135 .
( 4 ) . همان ، ص 136 .
( 5 ) . همان ، ص 199 .