20 عقرب
امروز به دزدگاه كه فرسخ در جنوب غربى برازجان واقع شده مهمان بوديم .
يعنى به شكار رفتيم با اوتوموبيل و تا مقارن ظهر يك هوبره زده شد با چهار دراج .
ناهار را در دزدگاه كه ملكى نظام السلطنه [ است ] و يكصد و بيست خانوار جمعيت دارد خورديم . معمولا براى ورود بزرگى به دهات اين حدود هركس يك پارچه كه غالبا سرخ و سبز است روى چوب كرده بهجاى بيرق بالاى در خانههاى خود نصب مىكند و زنها در آنجا بهجاى چادر عبا به سر كرده بودند . يعنى در قسمت مهم دشتستان حتى بوشهر اين عادت متداول است . در موقع ورود ، زنها كه در دو نقطه جمع شده بودند شروع به هلهله كرده و كل مىزدند و چند نوبت هم سرودى خواندند كه غيرمفهوم بود . ولى هلهله و كل زدن آنها خالى از لطف نيست .
نخلستان ايذه از دو ميل متجاوز است و در ساحل رودخانهء دالكى كه آب آن شور است واقع شده . و در اين موقع از رودخانه با اسب عبور كرديم و آب آن در گدار چهار انگشت از زير شكم اسب پائينتر بود . عصر هم مجددا در ساحل رودخانه شكار را مداومت دادند و براى نيم ساعت از شب گذشته به برازجان معاودت كرديم .
21 عقرب
امروز رئيس با محمد حسين ميرزا با اصفهان مخابرات حضورى كردند .
22 عقرب
صبح از برازجان با اوتوموبيل امير همايون ساعت هشت صبح حركت كرديم . در يك ميلى برازجان انگليسها يك سلسله عمارات در حدود سنهء 1335 بنا كردهاند . ولى مثل همه بناهائى كه درست كردهاند موقتى و براى حوايج نظامى ساخته شده ، مخصوصا در آنجا ايستگاهى ساختهاند كه طرف ملاحظه نيست . زيرا خط آهن ترامواى مانندى كه خيلى باريك بود از ريشهر تا برازجان براى حوايج جنگى بنا كرده و در سنهء 1340 آن را مجددا برچيدند .
از اين نقطه عبور كرده رفتيم به دالكى و در آنجا هم سه فقره بنا براى ساخلوئى خودشان در خارج ده بنا كردهاند كه آنها هم طرف احتياج نيست . در انتهاى اين جلگه كه كوه گيكان در طرف مشرق و منتهى به جبال دالكى كه قطعا