تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
صيد دراج و هوبره كه در اين حدود فراوان است به كار مىبرند . رئيس يك تومان به شكارچى انعام داد . آمديم به چغادك . اين ده قريهء كوچكى است . قريب چهل خانوار جمعيت دارد . نخل هم دارد اما كم . بدون توقف آمديم به احمدى . قريهء احمدى در شش فرسنگى بوشهر [ ست ] و سابقا آباد بوده . در جنگلهاى بين دشتستانيها و انگليس يك قسمت آن خراب شد كه آثار آنها باقى است . فعلا قريب به سى خانوار جمعيت دارد و يك كاروانسرا هم دارد كه بنايش منسوب به حاجى محمد صادق اصفهانى است . يك قلعهء چهار برجى هم در آنجا ديده مىشود كه تمام از خشت خام ساخته شده . مقدار كمى نخلستان دارد . يك تلفن متعلق به تلگرافخانهء ايران در آنجا هست و سيم تلگراف بهبهان و عربستان « 1 » از اينجا شروع مىشود . اين قريه فعلا در دست شيخ محمد خان پسر شيخ حسين خان چاه كوتاهى است . ناهار در آنجا مهمان شيخ محمد خان مزبور كه با ما همراه بود بوديم . سه عدد قوش شكارى داشت . براى هريك از آنها يك چيزى درست كرده بودند از چوب كه نوك آن آهن [ بود ] و به زمين فرو مىكردند . بالاى آن به وسعت يك چهارم ورق كاغذ به‌طور مدور از تخته ساخته و رنگ كرده [ اند ] . قوشها روى آنها نشسته بودند . ولى چشمهاى آنها بسته بود . چشم‌بند آنها را از . . . « 2 » طورى درست كرده بودند كه تمام صورت آنها را مىپوشاند . فقط منقار آنها بيرون است . اين كار را از دو نقطه‌نظر مىكنند : يكى آن‌كه بستن چشمهاى او سبب ازدياد ضوء آن مىشود . دوم اينكه اگر باز باشد اتصالا مرغهاى خانگى و وحشى را ديده و ساكت نمىماند . در اين‌حال با كمال سكونت روى تخته‌هايى كه براى آنها درست شده بود نشسته و حركتى نمىكنند . به قرار تحقيقى كه كردم پس از صيد كردن آنها - شرحش نوشته شد - صياد فورا با سوزن و نخ پلك پائين چشم او را به پلك بالا مىدوزد كه جائى را نديده و وحشيگرى نكنند . اگر چشم‌بند نگذارند با چنگال خود خواهد انداخت ، مگر آن‌كه
هامش
( 1 ) . خوزستان ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .