سركشيده و حاضر شده مواجب و مقررى خود را از آن محل دريافت مىنمايد .
و همچنين نوشته به فرنگستان كه دو چشم اعمى مصنوعى و يك دست شال مصنوعى هم بياورند كه اين طولهسگ لامحاله از وجوه تصدّق همايونى و وجه الاعانهء بانوان حرم درب اندرون هم حصّه و بهره داشته باشد ، مثلا
شيخ هدايت اعمى
ملا هدايت اعرج بيست تومان
در هر دفترى چون بوستان بىسر خر جايز نيست ، يكى از اين دو هدايت يا هادىهاى نوعى ولد ميرزا مهدى هست كه تمام اهل دفتر در شناختن اين مهدى حيرانند : الميرزا مهدى و الميرزا مهدى و ما ادراك الميرزا مهدى . « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » .
باب سيم : در عقل معاش معمول ما بين حضرات فرنگى مآب عليهم اللّعنة و العذاب
در مراجعت از شمران در پاى تپهء عباسآباد شش عدد از سباع و بهائم را ديدم انجمنى ساخته مشغول صحبت بودند .
خرس روباه بوزينه شغال خوك خرگوش .
آن پنج عدد جهت سبكى جثه زودتر رسيده و پنج سنگ مجاور هم بود .
هركدام در روى يكى نشسته صندلىوار پاى خود را روى پا برگردانده بودند .
خرس از آنجائى كه تنهگنده پيزى شل هم مىشود ديرتر رسيده بود . سنگى ديگر نبود كه در روى او بنشينند . ناچار سرپا ايستاده و عينكى يك چشم به دست چپ گرفته و در دست راست هم تعليمى بر زمين نهاده و تكيه بر او داده و يك پا از روى پا برگردانده بود . به مجرّد رسيدن گفت « بن ژور موسيو » . « 1 »
روباه گفت اين دو غلط . به اين معنى كه موسيو خطاب به فرد است و حال
هامش
( 1 ) .Bonjour Monsieur