تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
عيسوى هم نخواهى شد . خسر الدنيا و الآخره ، منعم مردود ملت اسلام و گداى ارمنى هستى . نه دنيا دارى و نه آخرت . بوزينه ميانجيگرى كرده گفت از اجزاى محترمهء پولتيك معارضه شايسته نيست . خوب است طرف عصر به‌طرف آسياب باغ صفا رفته شيشهء كنياك و بغلى عرق را در كنار جوى آب ميان سبزه گذاشته به حركت ضيافت نان از دست هم گرفته قدم بزنيم و گيلاسى به سلامتى دوستان بخوريم و بعد از مغرب دوستانه به طرف باغ برويم و اگر هركدام حكايتى از سرگذشت زمان خود در خاطر داريد فرمايش كنيد محفوظ شويم . خرس پيشى گرفته و گفت وقتى در جنگل بنده به افترا ، تهمت احتسابى بر خود بسته و شهرت دادم كه احتسابى جنگل و رفت و روب جوانب و شوارع بيابان با من است معدودى بر سر من جمع شدند . كالسكه‌اى از اسقاط كالسكه‌خانه‌ها تحصيل كرده چهار يابو دست و پا نموده بر او بستم و خرقهء بطانهء سنجانى كه جانور سنجاب او را لامحاله بيست سال قبل از تولد مرحوم مايل افشار كشته بودند و ابرهء او را جدّ شال‌بافى كه كليچهء شال زمردى سرايدار باشى را بافته بود تحصيل كرده به دوش انداختم . همه روزه با افادهء تمام خرقه به يك دوش انداخته و به پشتى كالسكه تكيه داده به جميع محل ادارهء « سوپور » خود سر مىزدم . يعنى نه از بابت پشت‌كار ، بلكه مىخواستم كالسكهء چهار اسبه و خرقهء بطانهء سنجاب خود را به خرج بدهم . از آنجائى كه فرنگىمآب و از اجزاى محترمهء پولتيك بوده و از رسوم و قواعد اين مسلمانهاى بىتربيت نفرت داشته و شنيده بودم كه در پاريس اسبهاى خاصه و كالسكه را به خوردن زردك خورد كرده به روغن زيتون عادت مىدهند ، همين كار را كردم . يابوى پير زبان‌بسته كه تقريبا سى و پنج سال كاه و جو خورده زندگانى كرده حال از بىدندانى بايد مثل شتر نوالهء آرد جو بخورد چگونه با زردك زيتونى زندگانى كند ، چلاق نشود و جدو نكند و پىپر نكند . چند روز گذشت يكى چلاق شد . بعد مثل گاريهاى دم دروازهء حضرت عبد العظيم يكى از جلو و يك جفت از عقب چند روز ديگر ديگرى پىپر كرد . دو اسبه كردم از بابت اين‌كه سبكتر بشود . دادم اطاق كالسكه را برداشتند ، كروك سبكى گذاشتند . درشكه شد . چند روز ديگر يكى كمرى شد . آن‌وقت گفتم يادش‌به‌خير