آنكه ما جمعى هستيم ، و ثانى الآن طرف عصر است « بنژور » غلط است ، بايد گفت « بنسوار » . « 1 »
خرس خجل شد . روباه گفت چرا نمىنشينى ؟ خرس گفت شلوار مرا به خلاف باقى شلوار [ ها ] م كه گشاد است استاد يعقوب خياط ارمنى تنگ بريده . تا صندلى نباشد نمىتوانم بنشينم .
شغال برخاسته دست او را به عنوان تواضع فرنگىمآبى گرفته تكان داد و گفت ارواح بابات ، يعنى فرنگىمآبى به خرج مىدهى .
خرس گفت چگونه به خرج ندهم و حال آنكه دوازده سال است در خانهء من هنوز كوفتهء سماق يا شلهزرد كه خوراك مسلمانهاى بىتربيت است پخته نشده .
روباه گفت موسيو تو كى خانه داشتى . زيرا كه در تقسيم تركه حصّهء خانهء ملكى كه لازمهء تو بود به برادر و خواهر خود گذاشتى و در عوض روزنامجات « اختر » و رموز حمزه [ و ] ديالوگ « 2 » و گرامر « 3 » و صندلى و ميز و كارد و چنگال و حوله و صابون و دستكش و جعبهء سيگار ، و در عوض قلمدانكار آقا نجف دوات بلور نعلبكىدار و قلم سه فاق شيرماهى دسته ، و در عوض صندوق هزار پيشهء كتابخانه جعبهء تخته نرد و شطرنج برداشتى ، و اگر دوازده سال است شلهزرد يا كوفتهء سماق نخورده [ اى ] اين كه نقلى ندارد . من چهارده سال است كه هيچ محتاج به آفتابه لگن نشدهام . زيرا كه هرچه خوردهام با كارد و چنگال بوده اگرچه گه سگ بوده يا سوپ وزغ يا كوتلت لاكپشت .
ناگاه بر طبع شغال گران آمده سر راه بر روباه حرامزاده گرفت كه خاطردارى در خيابان شمران به تقليد صحاف باشى در خيابان لالهزار قدم مىزديم . تا از كنار جويبار به اوزار نشستى و از براى حفظ ظاهر در پيش چشم مردم طهارت گرفتى ، اين دو تقصير . نشستن يكى و طهارت دوم تقصير است .
روباه گفت موسيو اين فضوليها به تو نمىرسد . تو اگر هزار سال زندگى كرده و زين فرنگى سوار شده و عينك كاس با بند قيطان مشكى از سينه آويخته بزنى سهل است كه با كارد و چنگال و قاشق ورشو اگر گه انگليسى بخورى از اهل پولتيك شمرده نخواهى شد . منتهاى زحمت كشيده از اسلام ديرينهء خود خارج شده و
هامش
( 1 ) .bonsoir( 2 ) .dialogue( 3 ) .Grammaire