و از آنجا به تفرّج شمسآباد و مباركآباد منزل ميرزا عبد الله خان « 1 » رفتم . نيم ساعت از ظهر گذشته بود و او هم تازه از در خانه ناهار نخورده برگشته بود ، ناهار آوردند خجالت كشيدم كه بگويم ناهار خوردهام ، ناچار شده باز خوردم . ولى من از اينگونه ناچاريها بسيار ديده و هميشه مبتلاى اين مرض مزمن [ و ] اينگونه خجالت هستم .
بعد خداحافظ نموده چاى عصر را در چيذر منزل آقاى محمد ابراهيم خان « 2 » خورده و سرى به جناب اقبال الدوله « 3 » زدم .
به سرعت آمدم در دزآشوب منزل نواب اشرف و الا امير آخور « 4 » دو چاى ديگر خورده ،
و از آنجا به چادر جناب آقاى آقا ميرزا مهدى جهانشاهى دو پياله چاى خورده مقارن غروب آفتاب بهطرف شهر آمدم .
چون شب جمعه بود اول خيال كردم كه منزل جناب جلالتمآب آقاى عضد الملك بروم ، چون شبهاى جمعه روضهخوانى است و شام موجود است .
رفتم ديدم كه اين ملعون خبيث ابوجهل مسمّى به حبيب الله صاحب نسخهء « مقويم » كه مرا از رجال الغيب نوشته در در خانه ايستاده گويا با كسى كارى دارد .
قدرى معطّل شدم كه برود ممكن نشد .
لابد برگشتم رفته در سرچشمه در خانهء سركار مقرب الخاقان آقا ميرزا حسن وزير داماد مرحوم معز الدوله .
پس از استماع روضه و شام خوردن خداحافظ كرده رفتم در حجرهء يكى از طلاب مدرسهء مرحوم ملا آقا رضا بخوابم . از حسن اتفاق اينكه ديدم او هم شام نخورده از طلاب زرند است . قدرى طاس كباب معطرى درست كرده با دم پخت رشته و بلغور . به مجرّد وارد شدن از بوى طاس كباب استنباط شد كه شام نخورده .
من هم نگفتم كه شام خوردهام . با او تا لقمهء آخر همراهى كردم .
بعد هوس كردم كه در منزل شهرى خودم ، بهانه آوردم كه كيسهء پول و مهر و بعضى چيزها گم كردهام ، نمىدانم در منزل است يا گم شده بايد بروم . رفتم و در
هامش
( 1 ) . ظاهرا يوشى
( 2 ) . معاون الدولهء غفارى
( 3 ) . محمد خان اقبال الدولهء غفارى
( 4 ) . - شمس الشعرا