تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
و از آنجا به تفرّج شمس‌آباد و مبارك‌آباد منزل ميرزا عبد الله خان « 1 » رفتم . نيم ساعت از ظهر گذشته بود و او هم تازه از در خانه ناهار نخورده برگشته بود ، ناهار آوردند خجالت كشيدم كه بگويم ناهار خورده‌ام ، ناچار شده باز خوردم . ولى من از اين‌گونه ناچاريها بسيار ديده و هميشه مبتلاى اين مرض مزمن [ و ] اين‌گونه خجالت هستم . بعد خداحافظ نموده چاى عصر را در چيذر منزل آقاى محمد ابراهيم خان « 2 » خورده و سرى به جناب اقبال الدوله « 3 » زدم . به سرعت آمدم در دزآشوب منزل نواب اشرف و الا امير آخور « 4 » دو چاى ديگر خورده ، و از آنجا به چادر جناب آقاى آقا ميرزا مهدى جهانشاهى دو پياله چاى خورده مقارن غروب آفتاب به‌طرف شهر آمدم . چون شب جمعه بود اول خيال كردم كه منزل جناب جلالت‌مآب آقاى عضد الملك بروم ، چون شبهاى جمعه روضه‌خوانى است و شام موجود است . رفتم ديدم كه اين ملعون خبيث ابوجهل مسمّى به حبيب الله صاحب نسخهء « مقويم » كه مرا از رجال الغيب نوشته در در خانه ايستاده گويا با كسى كارى دارد . قدرى معطّل شدم كه برود ممكن نشد . لابد برگشتم رفته در سرچشمه در خانهء سركار مقرب الخاقان آقا ميرزا حسن وزير داماد مرحوم معز الدوله . پس از استماع روضه و شام خوردن خداحافظ كرده رفتم در حجرهء يكى از طلاب مدرسهء مرحوم ملا آقا رضا بخوابم . از حسن اتفاق اين‌كه ديدم او هم شام نخورده از طلاب زرند است . قدرى طاس كباب معطرى درست كرده با دم پخت رشته و بلغور . به مجرّد وارد شدن از بوى طاس كباب استنباط شد كه شام نخورده . من هم نگفتم كه شام خورده‌ام . با او تا لقمهء آخر همراهى كردم . بعد هوس كردم كه در منزل شهرى خودم ، بهانه آوردم كه كيسهء پول و مهر و بعضى چيزها گم كرده‌ام ، نمىدانم در منزل است يا گم شده بايد بروم . رفتم و در
هامش
( 1 ) . ظاهرا يوشى ( 2 ) . معاون الدولهء غفارى ( 3 ) . محمد خان اقبال الدولهء غفارى ( 4 ) . - شمس الشعرا
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 426 | ايرج افشار