پيشكش مىدهم دو هزار كلاه متجاوز بر مىدارم .
در روزنامهء اختر خوانده شد كه شخص طرّارى در دولت فرانسه پيدا شده كه دزدى علمى بامزه از او سر مىزند و در كمال مواظبت اجزاى ديوانى آن دولتگير نيفتاده . تا اينكه سفيرى از دولت ديگر بر آنها وارد شد . رئيس جمهورى آجودان مخصوص را مأمور پذيرائى سفير نمود كه هم پذيرائى نموده و هم از شرّ آن شخص طرّارش حفظ نمايد .
از آن طرف طرّار به لباس مبدّل حاضر بوده حكم را شنيده و رفت به زودى يك دست لباس آجودان مخصوص با نشانهاى متعلّق به اين منصب و معمول اين دولت پوشيده سفير را استقبال نمود و شرايط پذيرائى با منتهاى تكميل و ترتيب بهجاى آورد و گفت علاوه بر خدمتگذارى بر حفظ جناب سفير از شرّ طرّارى كه در اين ملك پيدا شده مأمورم .
سفير در كمال تعجب جويا شد چگونه آدمى است . حكايت كرد كه ممكن است به لباس آجودان مخصوص عوض من رفته و همين دوسه قلم جواهر كه در روى ميز گذاشتند و هديهء سلطان است همينطور كه برداشتم بردارد . همينطور كه رفتم برود و همينطور كه برنخواهم گشت برنگردد . به بهانهء تعريف از در بيرون رفته ناياب شد .
در اين اثنا آجودان مخصوص مأمور اصلى پيدا شد و گفت مأمور پذيرائى و حفظ جناب سفير از شخص طرّارم و سفير به استهزاء گفت كه طرّاران اين دولت از درستكاران و صاحبمنصبان اين دولت هم خدمتگذارترند و هم زودتر بر سر شغل خود حاضر مىشوند . آنكه آمدنى بود آمد و رفت . ديگر زحمت نكشيد .
بنده حبيب الله عرض كردم من عجيبتر از اين سراغ دارم . در دكان استاد ربيع دلاك آبلهكوب كه استاد حاذقى است ديدم كه دهنفر متجاوز فرنگى نشسته و حولهء سفيدى به دست گرفته و به گوش خود چسباندهاند و حولهها خونآلود است .
سبب پرسيدم .
اولى حكايت كرد كه شخصى منزل من آمده و گفت من در صفحات تنكابان و مازندران صاحب ملك و جنگلم . اختيار فروش چوبآلات با من است ، چهقدر مشترى هستى ؟ دو هزار تومان مشترى گشته خريدم و چهارصد تومان پيش دادم .
بعد معلوم شد دروغ گفته و گوش مرا به قدر چهارصد تومان بريده ، اين است كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٢٣