هرگاه از او بپرسند كجا بودى خواهد گفت منزل جناب وزير دفتر رفته بود [ م ] كه ببينم چه فرمايشى داشتند كه ديشب سه ساعت از شب رفته دو نفر پشتسر هم فرستاده بود [ ند ] كه صبح زود اينجا بيا كه يك مشورتى با تو درميان گذارم .
جواب نوشتم كه صبح زود به حضور مبارك حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد و الا روحنا فداه بايد بروم كه راپرت فرمايشات محولّهء ديروز را عرض كنم ، بعد خدمت شما مىرسم .
و از منزل جنابعالى منزل وزير مختار كه معامله با يكى از تجّار بندر عباس نموده و موقوف به امضاء و ضمانت من شده مىروم و آن هم در صورتى است كه مأمورى از جانب حضرت بندگان اجلّ آقاى امين السلطان به عادت هر روز حاضر نشود كه امورات خزانه معوّق است ، زود خود را برسان و امورات مرا اصلاح كن .
بعد طرف عصر اگر از جهت گذراندن محاسبهء تجّار گبر كه مانكجى عارض شده منزل جناب قوام الدوله خواستى برو .
عبد القادر خان فقير اين كلمات را شنيده مثل گاوى كه سر يخگير افتد گفت يعنى . . . « 1 » اين قدر بىشعور است كه اسم نبرده استنباط نكند كه اين صفات حميده همگى در ميرزا مهدى خواجهوند « 2 » جمع است .
باب اول : در فلاحت
معروف است « هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت » . در انجمنى از فلاحت صحبت شد . استعداد مزارع رى را يك تخم ده مساوى تا پانزده برهان آوردند .
عراق و صفحات او را همچنين تا بيست مساوى بل مضاعف گفتند . بنده املاك آذربايجان را تا سى مساوى تجربهء خود را گفتم . ديگرى خراسان و توابع او را تا پنجاه شصت مساوى مدّعى شد . سرخس را و مرو را كه به قولى سرانديب است يك تخم دويست مساوى گفتند . بر تعجب مستمعين افزود .
شخصى گفت استبعاد ندارد يك تخم هندوانه در هر ملكى هزار تخم مىدهد . زيرا كه يك تخم سبز شده بته گشته و از او لامحاله پنج هندوانه حاصل مىشود و از هر هندوانه دويست متجاوز تخم بيرون مىآيد .
ميرزا مهدى خواجهوند حكايت كرده كه من به شهادت جمعى سالى دو كلاه
هامش
( 1 ) . يك كلمه برداشته شد .
( 2 ) . اصل : خواجه مهدىوند