دجّاليّه فساد در ملك ، شقاقلوس در بدن را ماند و غرض در سخن موعظه را كه جسبة لله نباشند .
يكى از دوستان از پريشانى روزگارم پرسيد كه با اين همه فضل و كمال بر عسرت و ابتذال خود چه استدلال دارى . گفتم در زمانى واقع شدم كه شعبده بر معجزه چيره گشته و طرّارى به روراستكارى تقدّم يافته . اگر به فكر وظيفهء نوروزى بوده و اقدام بر استدعا نمودهام ديدم ملا ابراهيم عينكى زودتر فرمان صادر كرده ، و اگر به خيال محل غايب متوفّاى لشكرى بودهام ديدم كه به اسم ميرزا هدايت ولد ميرزا مهدى خواجهوند برقرار گشته . نوكر خرجبيار كارخانهء سارى اصلان لشكرنويس شده و ما هنوز اندرخم يك كوچهايم . از كثرت بيكارى بر شرح احوال و امثال او به بيان شش باب و مقدمه بپردازيم بهتر است .
مقدمه
اغلب . . . « 1 » را به بىشعورى نسبت مىدهند . غلط معروف است .
در انجمنى صحبت داشتند كه عبد القادر خان شجاع الملك هم حضور داشت . مىگفتند فلان شخص لشكرنويس كه اسم نمىبردند ، هركس در طهران به هرطرفى برود لامحاله روزى دو مرتبه دچار او مىشود كه دو اسبه سوار شده بىجهت مىگردد .
هامش
( 1 ) . يك كلمه چاپ نشد .