تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
جمع داريد . بعد اليوم با او بنا به رضاى دولت عليّه مهربانى و التفات مىنمائيم . در ساعت فرستاد يوسف ولف را از خانهء عبد الصّمد خان آورده به منزل اين فدوى فرستاد . چون مشار اليه را ديدم به حدّى مضطرب و پريشان بود كه گويا هوش نداشت . هرچند او را اطمينان مىدادم اصلا افاقه نمىكرد و مدتى هم غذا نخورده به توهّم آن‌كه مبادا او را مسموم نمايند . بعد از آن قرار داديم كه شام و ناهار او را در منزل فدوى طبخ نموده بدهند . دو سه نفر نوكر به جهت خدمتگذاريش فرستادم كه ساعتى از او غافل نشوند . دو مجلس ديگر با سركار امير ملاقات اتفاق افتاد . از احوالات ولايات ايران و دوستى دولت روس و انگريز با ايران جويا شده . كلا را بطور مصلحت و شكوه دولت جواب داده باز معاودت به منزل كردم .

[ دو شمشير تاريخى ]

صبح ديگر يك پيشخدمتى از امير آمد كه سركار امير از خليل خواجه شنيده است كه شما تفنگها و شمشيرهاى هندى و سرنيزهء جوهرى و طپانچهء انگريزى و ساعت و اسباب طلا و كارد و خنجر مرصّع و اسباب چاى و قهوه كه از طلا و نقره است و قليان طلا و نقره داريد . سركار امير فرمود بدهيد اين اسبابها را تماشا كنيم [ 19 الف ] . اسباب مزبور همگى را همراه پيشخدمت نموده فرستادم . بعد از سه روز همه را آوردند مگر دو قبضه شمشير كه يكى هندى يراق طلا كه خاقان مرحوم مغفور مرحمت فرموده بودند و يكى ديگر هندى كه از خود فدوى بوده آنها را نگه داشت . گفت كه هردو شمشير را سركار امير ميل كرده‌اند كه نگه‌دارند . گفتم اين اسباب لايق خدمت سركار امير نيست . اگر مايل شده‌اند بعلاوهء اين دو شمشير هريك از اين اسباب را هم بخواهند پيشكش ايشان است . وقت عصرى آمد و هردو شمشير را آورد . گفت سركار امير فرمودند كه آن يكى كه مهر مبارك خاقان مغفور را دارد نشانه است كه بايد به جهت افتخار در دودمان تو بماند . آن ديگرى عيب ندارد اگر مايل باشيد سركار امير بردارد . بنده جواب دادم كه من هردو را پيشكش سركار امير كرده بودم . الحمد لله از تصدّق سر قبلهء عالم روحنا فداه يراق و شمشيرهاى متعدد بسيار خوب دارم و اگر بخواهم نيز