عرض كرده است كه پسر من فرار نموده رفته نوكر بخارائيها شده است ، مىخواهد به بخارا برود و البته او را بدهيد بياورند .
در راه قورغون فراش با نوشته آمد و كاغذى از فراشباشى آورد . خليل خواجه نپذيرفت و فراش را جواب نموده فراش مراجعت نمود . خبر به اين فدوى دادند كه فراش رفت . آدمى فرستاده او را برگردانيدند . در محلّ ناهار به خليل خواجه گفتم كه چون تو آدمى كه از ولايتى به دولت آمده سزاوار نيست كه مرتكب چنين حركت شنيع كه در حقيقت موجب تضييع است بشوى . ثمرهء اين كار و شجرهء اين اثمار [ 8 الف ] بجز بدنامى و فساد نخواهد بود . هرچند موعظه و نصيحت نمودم ديدم آهن سرد كوبيدن است . عاقبت گفتم آن طفل را گرفته به دست فراش سپرده برگردانيدند . از اين معنى تا دو سه روز خليل خواجه از اين غلام مكدّر بود .
منزل سيوم
در چهار گنبد كه پنج فرسخ است فرود آمده ، در اثناء راه خبر دادند كه باز طفلك جاهل چون مايه را كامل ديده از چنگ فراش فرار و مراجعت نموده . در راه يك نفر تيمورى به مشهد مىرفت مجددا خواهىنخواهى طفلك را از آنها گرفته به اتفاق يك نفر از آدمهاى خود و آن سوار تيمورى نموده برگردانيدم . او را برده در شهر مشهد تسليم فراشباشى نموده قبض رسيد آورده در منزل مزدران به ما رسانيدند .
منزل چهارم
مزدران كه پنج فرسخ است وارد ، در آنجا قراولخانههاى بسيار مضبوط ديديم . به قدر يكصد و پنجاه نفر سوارهء سركار آصف الدوله كه سپردهء يوزباشى عليمحمد بودند به امر قراولى و مستحفظى آن سرحدّ شبوروز مشغولند و سعى در زراعت و فلاحت بسيار دارند .
دو روز در آنجا به جهت نرسيدن قافله توقف نموده تا قافله و سوارى كه آن طفل را به مشهد برد رسيدند . از آنجا حركت [ شد ] .
منزل پنجم
در شورلق كه پنج فرسخ است [ 8 ب ] وارد شديم . آب شيرين ندارد ولى