تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
معروض داشتم . يك جبهء ترمه و پنجاه تومان نقد و پنج دانه فيروزه به خليل خواجه التفات فرمودند .

[ منزل اول ]

و اين غلام تداركى كه به جهت زاد و راحله در هر مرحله ضرور بود از كرايه دواب و حمل اسباب ديده [ 7 الف ] به تاريخ يوم سه‌شنبه پنجم شهر ربيع الثانى از ارض قدس حركت و در يك فرسخى شهر كه به قلعهء حيدر بك مشهور است منزل نموده و سبب نزول آن منزل آن بود كه جمعى تجار ارض اقدس كه به كرايه بار بسته بودند و كار داشتند دو روزى ما را معطل نمودند . انجام ناتمامى امورات آنها را داده بالاتفاق با تجمل و اسباب از آنجا روانه شده اسب و قاطر و شترى كه همراه اين چاكر ارادتمند بوده بدين جهت موجب است : اسب بيست و سه رأس ، قاطر چهارده رأس ، شتر مملوكى پانزده‌نفر ، شتر كه كرايه كرده بود چهارده‌نفر . كسانى كه داشتم از هرجهت چهل و پنج نفر بودند . شوكت دولت و شكوه شوكت عليّه را در اين ديدم كه به نوعى فلاكت كه مايهء هلاكت است بدان مملكت نرفته باشم . در روز حركت از قلعهء حيدر بك حاجى قاسم و حاجى ملاحسن و ساير تجار دار الخلافه تا دو فرسخ به مشايعت آمدند و به شركاء خود هريك جداگانه مسطور داشتند كه در بخارا هرچه اين كمترين چاكر را از نقد و جنس ضرور شود قرض بدهند .

منزل دويم

قورغون كه چهار فرسخ است وارد گرديده ، تيموريها در آنجا به قدر دويست خانوار ساكن و به زراعت [ 7 ب ] و رعيتى مشغولند . ريش‌سفيد و بزرگ آنها دوستمحمد خان پسر مرحوم قليچ خان تيمورى است . از جمله واقعات آن‌كه در شهر مشهد خليل خواجه طفلى امرد ضايع روزگارى را برداشته و مىخواست به بخارا ببرد . در شهر از اين معنى اطلاع يافتم منع كردم . قبول نكرد . مذكور ساخت كه مادر طفل پول از ما گرفته او را همراه كرده . ديدم او را منع نمىتوانم كرد پيغام به فراشباشى جناب آصف الدوله دادم كه فراش بفرست و رقعه به خليل خواجه بنويس كه جناب آصف الدوله فرمود كه مادر طفل به من
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 163 | ايرج افشار