تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
آخرت چشم پوشيده در باب قتلش با يكديگر كنكاش نمودند . هم قسم شده در روز چهارشنبه بيستم شعبان دفتر حيات آن سركردهء ارباب قلم را به توسط تندباد حملهء شمشير ابتر ساختند . و روز يكشنبه بيست و چهارم شهر شعبان حسب الامر همايون قاتلان آن مقتول بىگناه كه جانى خان قورچىباشى بيگلربيگى كوه گيلويه و عرب خان بيگلربيگى شيروان و ابو الفتح بيگ جبادار باشى و غيرهم بودند به مفاد آيهء وافى هدايهء
« لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
در يك‌دم از نعمت حيات دم دركشيده به پاداش عمل خود گرفتار آمدند . و هم درين سال منصب وزارت اعظم را به سلطان العلمائى خليفه سلطان مفوض نمودند ، و حكومت ولايت نيمروز را با بعضى از ناحيهء كيچ و مكران درين سال به ملك نصرت خان نوادهء ملك جلال الدين خان مرحمت نمودند . وقايع سنهء 1055 هزار و پنجاه و پنج هجرى موافق تخاقوئيل تركى و سال چهارم جلوس بود . تغيير و تبديل مناصب جمعى از اصحاب سيف و ارباب قلم و وفات يافتن چند نفر از علماء ايران سيّما ميرزا محمد محسن متولى و تفويض يافتن منصب توليت به ميرزا محمد باقر و مابقى حالات كه موجب طول كلام مىشود به ظهور رسيد . بعد سپرى شدن اين مقدمات به عرض شاه ايران رسيد كه پادشاه بلاد تركستان ندر محمد خان كه بعد از امامقلى خان ولايت بلخ را مقرّ سلطنت و عبد العزيز خان ولد خود را در ولايت بخارا نايب مناب ساخته بود درين ولا جلاء بيابان حيرت گشته [ 61 الف ] به زحمت تمام خود را به ولايت مرو شاهيجان رسانيده ارادهء ادراك ملاقات شاه ايران دارد . جهت حركت آن صاحب حشمت به طريق اجمال آن‌كه چون فرق اوزبكيه از روش سلوك و اطوار معظم اليه ناخشنود و در نظرش مردود بودند خصوصا سران و سركردگان سپاه تركستان به عبد العزيز خان خلف او دست بيعت داده اسم پادشاهى طوايف اوزبكيه را به دو واگذاشته امر و نهى او را مطيع و منقاد گرديده‌اند ، از اين جهت شاه تركان از جرأت آن جماعت مضطرب گشته نامهء مؤاخات شمامه به خسرو هندوستان ارسال داشته از راه دوستى جهت تنبيه و تأديب آن گروه مدد طلب نموده بود .