درين نزهت آباد خوش آب و تاب * كه شد از صفايش خجل آفتاب
يكى گشته مدهوش يك جرعه مل * يكى واله حسن زيباى گل
به امر خداوند بالا و پست * كه از هستيش هست شد هرچه هست
ز لاهوت تا ملك ناسوت ازوست * رجوع تكاپوى اعيان بدوست
سموم فنا گر نمايد گذر * نماند ز باغ و گل و مل اثر
بلى نيست پاينده گيتى به كس * جهاندار باقى خداى است و بس
از جملهء تواريخ كه در واقعهء ناگزير شاه رضوان مكان موزونان ايران به همدستى قوت متفكره يافته و گفتهاند و به سمع اين محرّر اوراق رسيد يكى آن است كه سلالهء دودمان ملوك عجم حمزه خان حاكم ولايت نيمروز در آن روز محنت اندوز زبانزد خامهء اظهار فرموده :
چو پرسد كسى سال رحلت بگوى * جوان مرد شاهم جوان مرد حيف
و شخص ديگر چنين يافته :
شا صفى پادشه بحر و برّ * كرد چو از عالم فانى گذر
گفت خرد از پى تاريخ او * ماه صفر كرد ز دنيا سفر
حياتش سى و دو سال ، سلطنتش در ايران چهارده سال و هشت ماه و هشت روز . اولاد آن شهريار پنج پسرند و دو دختر .
اول سام ميرزا كه در روز جلوس تغيير اسم فرموده به لقب شاه عباس ثانى شد - دوم طهماسب ميرزا - سوم بهرام ميرزا - چهارم سلطان حيدر ميرزا - پنجم اسمعيل ميرزا كه در صغر سن در هنگامى كه رايات صاحبقرانى متوجه تسخير ولايت [ 59 ب ] قندهار بود چنانچه بعد ازين مفصلا زبانزد خامهء اظهار خواهد شد در دار السلطنهء هرات به رحمت جناب ايزدى پيوسته .
و آن سه نفر ديگر چنانچه فيما بين سلاطين رسم شده به فرمودهء برادر بزرگتر اعنى شاه عباس ثانى كه به عنايت ملك منان وقايع و سوانح زمان فرمانروائى آن شهنشاه شاه نشان بعد از اين مفصلا مرقوم خواهد شد مكحول گرديدند . والسلام . « 1 »
[ روزگار شاه عباس دوم ]
بعد از مقدمهء ناگزير پدر ، در اوايل يويت ئيل هزار و پنجاه و دو هجرى اولياى
هامش
( 1 ) . دو سطر براى عنواننويسى سفيد مانده است .