كيخسرو كيانى گرگين ميلاد را به حكومت آن شهر فرستاد يك پسر او لار نام داشت .
چون بعد از پدر قايممقام گشت آن شهر را به اسم خود موسوم كرده و كيخسرو تاج مذكور را به او داده بود و از آن تاريخ در سلسلهء ايشان مانده ، هركدام به جاى ديگرى سلطنت مىكردهاند به پوشيدن آن تيمّن و تبرك مىجستهاند .
و بين الجمهور مشهور است كه گرگين ميلاد چون به ظاهر شهر لار رسيد جهت دخول شهر اختيار ساعت مىنمود . منجمان عجم و اخترشناسان لار نحس و سعد كواكب با نظرات بومى به نظر دقيق ملاحظه نموده تا مدت هفت سال ساعتى كه به درجات و دقايق طالع او موافق و از نحوست نجومى و سهم الحوادث روزگار خالى باشد نيافتند و بعد از انقضاى هفت سال ساعتى سعد كه با زايچهء طالع او موافق و دلالت بر ثبات و بقاى دولت نموده مبرّا از عيوب نجومى بود اختيار نمودند .
و گرگين هفت سال در كنار شهر توقف نمود تا در روز معهود در ساعت مسعود داخل شهر شد و از آن زمان تا حال كه قرب چهار هزار سال [ است ] نسلا بعد نسل اولاد او در آن ديار حكومت نموده هيچ پادشاهى را تسخير آن ملك ميسر نشده و به خراجى از ولايت آنجا راضى مىشدهاند .
و همچنين بين الناس مشهور است كه حكماء عجم طلسمى در آنجا بسته بودند كه ساحت آن ملك از عبور لشكر بيگانه مصون بوده باشد . آن طلسم از حكمت بالغهء ايزدى و اقتدار پادشاهى شكسته گشت .
بالجمله چون ابراهيم خان در ييلاق بادغيس به شرف آستانبوسى مشرف شد مقرر گشت كه در آن سفر در منزل الله ويردى خان باشد . چون در آن سفر بيمارى عظيم در اردو شيوع يافته بود مشار اليه نيز مريض گشته معالجات اطبا مفيد نيفتاد تا آنكه شحنهء طبيعت دست از حراست ملك بدنش كوتاه كرده از شكنجهء هستى خلاص يافت . مشار اليه جوانى قابل ، مستعد ، درويش نهاد ، عاشقپيشه ، شاعر طبيعت بود . اكثر علوم متداوله را مطالعه [ كرده ] و ديده ، در علم موسيقى و ادوار مهارتى داشت . اما بسيار سادهلوح بود . خردبازى كه در امر حكومت و ضبط و ربط مملكت بسيار در كار است [ 52 الف ] در آغاز جوانى به نشأه افيون راغب گشته به افراط خوردن آن معتاد شده بود . القصه در سى و پنج سالگى به عالم بقا پيوست و دولت از آن دودمان منقرض گشته از آن طبقه جز نامى در عالم نماند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٩