و همصحبتان قدمى چند مىنهاد تا آنكه بيست روز راه را تا دو ماه بدين طريق طى كرد .
و اين جناب آبلهء پاى قدم بر خاك نهاده ارتكاب و احتمال انواع مشقت و صعوبت راه پيموده از منزل متعارف باز نمىماند « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » . مجملا ماه رجب و شعبان و رمضان را در آن روضهء مقدس گذرانيده از اول شام تا بام به خدمت خادمى و گرفتن سرشمع قيام داشتند و جناب شيخ بهاء الملة و الدّين در هنگام گرفتن سر شموع اين رباعى را بالبديهه گفته و بدان حضرت خواندهاند .
پيوسته بود ملايك عليّين * پروانهء شمع روضهء خلدآيين
مقراض به احتياط زن اى خادم * ترسم ببرى شهپر جبريل امين
و در سنهء هزار و ده نواب اشرف به جهت تسخير ولايت بلخ از مشهد مقدس رضويه عازم شد و به سبب بيمارى تمامى لشكر از چهار فرسخى قلعهء بلخ مراجعت كرد .
و در سنهء هزار و يازده فتح ولايت تبريز نمود و قلعهء تبريز كه از عبورومرور مؤالف و مخالف رو به ويرانى آورده بود برحسب اشارهء شاه در مدت بيست روز تعمير پذيرفت . الحق در آن كار يد بيضا نمود . در غايت استحكام به انجام رسانيدند و جناب اعتماد الدوله وزير « امن شد تبريز » را تاريخ يافته درين صفحه ثبت افتاد .
قلعهء تبريز چون اتمام يافت * ديدهء اعداى دين را ميخ شد
باعث امنيت تبريز گشت * « امن شد تبريز » از آن تاريخ شد
مؤلف [ ] آرا مادهء تاريخ را به قسم ديگر يافته اين است :
شاه عباس شاه و الا جاه * خوش اساسى نهاد در تبريز
قلعهاى ساخت همچو سدّ سديد * پاسبانان او همه خونريز
طرفه حصنى رفيع بنيادى * كه نه كسرى نهاد و نه پرويز
قلعهاى همچو قلعهء گردون * سختبينان چو راى اهل تميز
وه چه قلعه كه شير گردون را * نبود اندرو مجال ستيز
بهر تاريخ فكر مىكردم * طبعم از زيركى نمودانگيز
خردم بانگ زد كه اى نادان * آب رو بهر اين فسانه مريز
بود اين معنى از سراچهء غيب * تافته بر ضمير سحرآميز
[ 53 ب ]