كه . . . « 1 » از ظهور خاقان سليمان جاه گذشته بود جماعت فرنگيهء پرتگاليه ضابط بنادر متعلقه بديشان وكلاى [ 50 الف ] ولى هرموز را به رشوه فريفته به حيله و تزوير به جزيرهء هرموز راه يافته كوت كه عبارت از قلعه است ترتيب داده مسكن گرفتند و به تصاريف زمان فوجى كثير به آنجا جمع آمده رحل اقامت انداختند و رفتهرفته دخل در مهام ملكى كرده اكثر منافع و مداخل آن بلده را به پنجهء اقتدار خود درآوردند و كپيتان فرنگيه كه عبارت از امير و حاكم قلعه است از شوكت و اقتدار زياده از حاكم هرموز گرديد . بدين جهت در بحرين نيز دخل كرده بودند .
درين وقت كه فرخ شاه والى هرموز فوت شد و فيروز شاه پسرش قايممقام گرديد ركن الدين مسعود نام برادر رئيس شرف الدين لطف الله وزير هرموز كه صاحب اختيار مطلق بود از جانب برادر به حكومت و رتقوفتق مهمات بحرين قيام داشت و به معاونت برادرش كه نزد هردو حاكم معتبر بود در آن ولايت مطلق العنان بود . در آن اوقات از زيادتى اختيار و اقتدار از جماعت فرنگيه متوهم شده خواست كه معين و ناصرى بههم رساند . كس به فارس نزد خواجه معين الدين ثانى كه با او قرابتى داشت فرستاده از او استمداد نموده خواجهء مذكور حقيقت حال به الله ويردى خان بيگلربيگى فارس اعلام نمود :
چون آن ولايت از توابع فارس است كه آن جماعت به تغلب متصرفند آن جناب همت به تسخير آن گماشته خواجهء مذكور را با جمعى از تفنگچيان ظاهرا به مدد حاكم و باطنا به تسخير آن ملك مأمور گردانيده به جانب بحرين فرستاد .
خواجهء مذكور به بحرين درآمده چند روز كه در آن بلده اقامت داشت طريق تصرف و تسخير آن ملك را به نظر احتياط درآورده همت بر آن گماشت كه آن بقعهء لطيف را به تصرف درآورد و چنين فرصتى از دست ندهد .
شبى قريب به صبح رئيس منصور عمزادهاش با جمعى به در خانهء ركن الدين مسعود آمده بىمحابا به اندرون رفته او را در منزلى كه خوابگاهش بود با چند نفر از اقربا و ملازمان كه حاضر بودند به قتل آوردند و مردم او از اين حال وقوف يافته در مقام دفع حادثه شدند . چون حاكم كشته شده بود متجندهء بحرين جرأت و دليرى نتوانستند نمود و خواجه معين الدين و رفقاى او به حراست و خفض حال خود پرداخته دفع شرّ آن جماعت نمودند .
هامش
( 1 ) . جاى دو سه كلمه سفيد است .