مختلات ممالك ايران « سر و جان را نتوان گفت كه مقدارى هست » ورد زبان جان ساخته دقيقهاى از دقايق كفايت و كفالت نامرعى نگذاشتند .
[ كفايت اول ] [ : معيار كار - رفتار مستقبل ]
در اوايل هفتهء ثانى از عروج مراتب صدارت عظمى در يكى از مجالس كه به فرّ وجود مسعود مفاخرتبخش ساكنين آن منزل بودند ، درج دهان گوهرنشان را گشوده لئالى اين مضامين دلنشين را به الماس زبان بلاغت بيان مىسفتند كه بر عموم حضار مشهود و مكشوف بوده و تبليغ آن شاهدان غايب كه تا هفتهء سابق طرق سلوك و شيوهء رفتار حسن با هركس از وضيع و شريف بر نهجى دوسره بوده بعضى از دوستى و حمايتم اميدوار و برخى به معاندت و مغايرتم ورود صدمات را [ 35 الف ] در انتظار .
جمعى به انتسابم مترصد عنايت و جمعى به معاداتم منتظر سعايت . گروهى اطاعتم را مفاخرت شمردندى و طايفهاى توقع تمكين و اطاعتم كردندى .
اينك همه حالات سابقه مهجور و متروك و طرق مزبوره مردود [ و ] نامسلوك است . اگر فرضا كسى را عداوت جانى و قصاص خونى با من بوده از اين پس به جرم سابقش نگيرم ، و هرگاه تنى را از راه كمال محبّت توقع بذل هرگونه اعانت بوده بعدها آن توقعش نپذيرم . چه آن زمان اگر با دشمنان طريق معادات پيمودمى از شيوهء مروت مستبعد نبود ، و اگر با دوستان شيوهء محبت مرعى بودى اضرار ديگران را عادى نمىنمود .
حال هم [ كه ] برحسب تأييدات ربّانى و تفقدات خاطر سلطانى رقاب امم در ربقهء اطاعت است بايد ذى حياتى از جنايات سابقه متوحش نباشد ، و نفسى به دوستى و مودت ماضيه متوثق نيايد . معيار كار را به رفتار مستقبل دانند و حصول نعمت و وصول نعمت را فرع خدمت دولت ابدمدت و خيانت شمارند . اگر ملك [ 35 ب ] موروثم [ را ] قبل ازين غاصبى غصب نموده باشد تقاص ننمايم بلكه مرافعهء شرعيهاش را نبرم ، و اگر هرزه دارائى بر رويم بد گفته باشد بر رويش نياورم .
عاقلان دانند كه در پناه اين فقرات كه كلمات جامعهء حكمت است چه مقدار از محاسن مندرج و محتوى است . خاصة آنكه عموم ايرانيان صدق قول و وفاى عهد آن جناب را غير مرّة تجربت نموده و كرّة بعد اخرى آزمودهاند . شايد آبادى نصف ايران منوط به همين بيان و اقامهء اين اذان بوده ،
« قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ » .