نمودند ، بلى
« سخن را روى با صاحبدلان است » .
و نيابت وزارت لشكر را به مرحمت پناه ميرزا فتح اللّه كه برادر اكبر بود مرحمت داشتند . لطيفهء صورت اين مدعا بر مراتب ضماير صافيه عكسنماست كه در چنين حال اگر شاهد حال هريك از آن دو ثمر شجر بختيارى به حلى و زيور كفالت و كفايت و حسن رفتار و درايت آراسته نبودى تخم نفاق و نقار در مزرع اخوت و صفا كاشته در اندك [ 21 الف ] زمانى حسودان را بر خود شاد و به واسطهء خصومت با يكديگر حاصل دولت و عزت را بر باد مىداد ، چنانچه
« نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ »
بيان اين مدعا به احسن وجهى فرموده .
ولى حضرت صدارت در همان آنكه از حضور شاهنشاهى بيرون آمدند به آبيارى عبارات متين بوستان خاطر برادر اكبر را طراوتبخش كمال رضاجويى فرموده درّ اين مقال سفتند و بدين مضامين سخن گفتند كه مرا در مرحلهء اخوّت تمكين و اطاعت حضرتت لازم است و رفيق محبّت و اخلاصت شخص خاطرم را ملازم . ولى در تفويض منصب و توكيل خدمت بر رأى بيضا ضياى شهريارى سبقت نتوانم و انحراف از اوامر مطاعه را آنى جايز ندانم .
اكنون انسب و اولى آن است كه در نسب آن حضرت برادر اكبر ، و در حسب اين جانب ارشد برادر بوده آنا فآنا رضاى يكديگر جوئيم و طريق خدمت خدمتگزارى ديوان قدرنشان را به اقدام حسن نيّت پوئيم .
مرحوم آقا ميرزا فتح اللّه نيز رأى صوابنماى جناب اجل امجد را تصديق [ 21 ب ] نموده به تشديد اوتاد صفا و تشييد مبانى وفا معروف آفاق و محسود دشمنان به اتفاق آمدند .
مواظبت دفتر و ثبت عمل جزو لشكر را بر حزم برادر موكول و مواظبت حضور حضرت شاهى و انجام مهام عمدهء آن امر خطير را خود معمول فرموده هرروز به ظهور خدمت تازه گلهاى خشنودى در بوستان خاطر شهريارى گشودندى ، و هر آن به بروز عنايتى جديد قرين مفاخرت [ و ] مباهات بودندى . اگرچه اسما وزارت را كفيل ولى در اكثر امور ملكى و در مشاورات دولتى دخيل بودند .