حريف نيرنگ باز جوانى گوهر گرانسنگ پرهيز و تقوى را از دست اهتمام آن جناب به هيچ خدعه و تدبير نتوانست ربود و از ابتداى حال صبى چون اين زمان كه طهارت ذيل عصمتشان مشهور خاص و عام است دامان سعادتش به لوث معصيت و جهالت نيالود . تا آنكه جناب غفران مآب ميرزا اسد اللّه خان را جنود شيخوخيت و هرم بر معسكر قدرت و توانائى كه درخور آن شغل معظم باشد شبيخون آورده به اذن خاقان خلد مكان توقف در دار المرز « 1 » مازندران و آسايش بقيهء ايام حيات را در آن مكان خلدنشان طالب وسايل آمدند .
پادشاه جمشيد جايگاه اجابت مسئول آن جناب را مشروط به آن داشتند كه از نونهالان بستان [ 20 الف ] وجود غصنى غصين و نخلى مكين كه چنانچه بايد و شايد از عهدهء آن امر خطير تواند برآيد بدان مهم نامزد و خدمت محوله به خود را مرجوع به او داشته خود مرخص ولايت و متكى اريكهء استراحت آيند . آن جناب را اگرچه به حكم « كه هركس خويش را بهتر شناسد » علوّ شأن و شايستگى و قابليت و آراستگى جناب صدارت معلوم و مشهود بود و « كالشمس فى رابعة النهار » واضح و لايح مىنمود .
ولى از راه حسن اخلاق و دلجوئى مرحوم مبرور ميرزا فتح اللّه كه پسر اكبر و اسنّ بودند در پايهء سرير سلطنت ترجيح هيچيك از دو گوهر گرانبها نفرموده معروض حضرت همايون داشتند كه هردو خانهءزادان دولت قوى مكنت را به عزّ بساطبوسى حضرت گردون بسطت مستعد ساخته هريك منظور نظر عاطفت شهريارى افتاده به تصدّى اين خدمت مأمور و به تحصل اين مكرمت مسرور فرمايند . چه شود كه در باطن هم مزيد فراست و كياست و كفايت و درايت جناب صدارتمآب را نبذى به عرض پايهء سرير سلطنت رسانيده [ 20 ب ] باشند .
بالجمله آن دو ثمر شجر فتوّت را به اتفاق خود به حضور مهر ظهور برده معرفى كه بايد و شايد در محضر شهريارى فرمودند و مضامين دلپذير در بيان قابليت و استعداد هريك بيان نمودند . به حكم « قلب الغطان بين اصبعى الله يقلبه كيف يشاء » خاقان خلد مكان بدون تمهيد مقدمات بر زبان الهام بيان آوردند كه ميرزا آقا خان پيش بيا . روى كلام به آن حضرت فرموده تلطفات ملوكانه و نصايح خسروانه فرمودند و تفويض امر خطير وزارت لشكر و ترتيب ساير سلسلهء سنيه و بزرگترى قبيله را به ايشان مخصوص
هامش
( 1 ) . اصل : دار الامرز .