ديگر شرح جزئيات حالات و عزل حكام جزو چون زمان خان ايرانى « 1 » و غيره را اگر بايد شرح نمود تاريخى چون تاريخ عاليجاه لسان الملك ضرور است .
[ محل عنوان ] از تراكم امواج اختلالات كه در ايام مرحوم حاجى روى آورده بود چنان چارهء اينگونه ناحسابيهاى سفراى [ 18 الف ] خارجه كوبيده شده بود كه مصالح تدابير مرحوم ميرزا تقى خان هم كه در نظرها به مراتب كفايت معروف گشته بود سدّ راه آن سيلاب نتوانست نمود .
بلى ، مرحوم ميرزا تقى خان حقيقة خالى از استقامت سليقهء نبود و اوقات روز و شب را مصروف رفع اختلافات حاصلهء ايران مىنمود . ولى به سمت دو عيب كلى موسوم بود كه به قول عرب « نعم الجمل الرحيض لو لا القلادة » محاسن كارش را بىحاصل نموده بود : يكى آنكه با ايرانيان بيرحم بود . ثانيا با دول خارجه جبّان و بيدل ، بر خلاف فرمودهء خواجه كه « با دوستان مروت با دشمنان مدارا » . بدين واسطه معايب مزبوره در ايام وزارت او بيشترك « 2 » به منصه ظهور رسيد .
چنان كه مقرب الخالقان عباسقلى خان جوانشير را كه از اعاظم امراى دربار است از حكومت اردبيل به اصرار وزير مختار روس معزول نمودند و مرحوم محمد رضا خان فراهانى را كه علاوه بر وصول كمالات و نجابت و بزرگى و متانت [ 17 الف ] از اهل ملك مرحوم ميرزا تقى خان هم بود به ابرام قونسول انگليس از وزارت آذربايجان خلع نمود .
مرحوم مهديقلى ميرزا صاحب اختيار مازندران را در زمان پيشكارى او به ترضيهء خاطر سفارت روس معزول ساختند و سنگ چنان ننگى [ را ] در دامان ايرانيان انداختند .
مراسم بيرحمى مرحوم ميرزا تقى خان از حكايات اصفهان و آذربايجان و سفك چندين دما كه به اندك ملاطفتى رفع آن غوايل توانستى نمود ظاهر و هويدا مىشود « عنان كشيدهتر اى دل كه . . . » .
در اين مراتب همينقدر بسط كفايت بلكه ، زيادت است كه « العاقل يكفيه الاشارة » . زياده عرض خود بردن است و سواد بدنامى بر جبههء كار آوردن . « اطف
هامش
( 1 ) . كذا ولى ظاهرا ايروانى درست است . نسبت ايرانى در آن سنوات متداول نبود .
( 2 ) . كذا