غيرتى كه از جناب امجد صدر اعظم در مجارى امورات ديده و متحمل نشدن ناحسابى اصحاب دول خارجه را از آن حضرت فهميده بود تمامى اسبان ايلچى را از اصطبل خود بيرون [ كرد ] و به كوچه و صحرا راهنمون ساخت . اسبان در حالت بىصاحبى به يكديگر افتاده بعضى مجروح [ شدند ] و برخى را دست و پا شكسته گشت . اين معنى مسموع افندى افتاده نايرهء غضب در كانون سينهاش مشتعل و به تدارك آن كار چنان كه بايد مشتغل آمده ، هرزه درايانش حكايت مرحوم آقا احمد و وزير مختار روس را گوشزد [ 17 الف ] نمودند . پنداشت كه اين هم همان آش و همان كاسه است . خدمت جناب مستطاب صدارت عظمى اعلام نمود كه از حاجى على چنين تجرّى و خلافى روى نموده . يا آن حضرت او را تنبيه فرمايند كه ديگران مرتكب اينگونه جرأت نشوند ، و الا خود در مقام تنبيه او برآمده تشفى خاطر به عمل مىآورم . جناب اشرف امجد به استظهار بخت بلند شاهنشاهى و توجه خاطر مهر مظاهر حضرت اقدس ظل اللهى خلد اللّه ملكه جواب صريح دادند كه
هر بيشه گمان مبر كه خالى است * شايد كه پلنگ خفته باشد .
حاجى على را تنبيه نمىكنم و اگر از سفارت عثمانى هم اندك خلاف حرمت به حاج مشار اليه روى دهد سفير كبير را بىناخن پى سپر پاى تخت اعليحضرت سلطان روم خواهم ساخت . بلكه در مقام تأديب شاهزاده كه بىاذن مالك اجازهء بستن دواب در طويلهء حاجى على داده برمىآيم . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » . بلى
اين همه آوازها از شه بود * اگرچه از حلقوم عبد اللّه بود
[ 17 ب ] سفير بيچاره با همين داغ ماند و آيت يأس از وصول مطلب در شأن خود خواند تا مراجعت به مملكت خود نمود و حسرت بر حسرت افزود .
ديگر آنكه عاليجاه حاجى عباسقلى خان پازكى كه از اعاظم و در نزد مرحوم حاجى مخصوصا از مقرّبين و محارم بود به اسم آنكه مقصرى را از كوچهء سفارت برده است ، در خانهء سفارت چوب زده كفايت به آن ننمودند و در ميان ميدان ارگ در حضور قزاق روس مضروب ساخته .
و ديگر عباسقلى خان كرد جهان بيگلو را كه از اكابر و اعيان ايران و به درستكارى و متانت معروف و مشهور جهانيان بود از حكومت معزول و از منصب اخراج كردند و سواد بدنامى بر صفحهء روزگار خود آوردند .