تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
مجمعى ديدم غاض از عام و خاص ، مخصوصا مرحوم آقا سيد عبد اللّه مصدر با آن همينه كه چرخ از بيمش ناف به زمين مىزد در صدر نشسته و فرمان مىدهد و حاضرين گوش به فرمانش . در اين اثناء دكتر حسين خان مرحوم را احضار ، پس از حضور با كمال عتاب و خطاب پرسيد آقا دكتر تو كه هرچه دلت خواست در اوقاف مملكت كردى و دستيارى . . . « 1 » وزارت معارف داشتى ، نمىدانستى روزگار زود عمرت را تباه مىكرد و من در دنيا خيلى باطنا خلاف شرع كردم ولى دخيل اوقاف نشدم ، چون مىدانستم خانوادهء من . . . « 1 » حالا از تو مىپرسم كه چه كسى اين كار را روا داشت كه با . . . « 1 » برقرار شود . دكتر حسين خان با كمال خضوع گفت من هم مثل . . . « 1 » دستم از دنيا كوتاه شده و من در سه سال رياست اوقاف طمعى جز با وزارت اوقاف در كار نبردم و آقاى آقا سيّد احمد را بعضى . . . « 2 » به اين كار برگزيدند . خوب خوابم را در نظر دارم كه آقا سيّد عبد اللّه ، آقا سيد احمد را احضار كرد و به ميهمانى خود دعوت نمود و او امتناع داشت .

شوخى

آقاى مدير ! هى از من لفظ « قلى » مىپرسى . من كه مثل شما درس نخواندم ، ولى چون مادرم مىگفت : تو ذهنت خوبه گاهى با من از اين‌گونه صحبتها در تترسطاق « 3 » مازندران حرف مىزد ، من ياد گرفتم . و الّا من چه مىدانم قلى يعنى چه ، مگر من قليونم . گفت : نه قلى گاهى روى هم مثل قلى حسن ، گاهى به آهن آن مثل حسن قلى . گفتم : نفهميدم . گفت : عجب احمقى ، قلى قلى است . يعنى هى قل‌قل مىزند . كوچكش بزرگ
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . نقطه‌چين در اصل است . ( 3 ) . تترستاق